حضرت صاحبقران فرستاد كه : « مخالفت ميان ما موجب ويرانى مملكت و پريشانى رعيت است و يقين مىدانم كه جبلّت تو بر نيكخواهى مسلمانان و مرحمت با زيردستان مفطور است و آن معنى روا ندارد . صلاح در آن مىبينم كه لشكر اينجانب در چغانا توقف نمايند و از آن « 1 » آن طرف در خزار ؛ و هريك با صد مرد در تنگ چكچك بههم رسيم و تجديد عهد مصادقت و موالات كرده ، نوعى شود كه بعد از اين مفسدان را ميان ما مجال مداخلت و افساد نماند و تا ما به يكديگر نمىرسيم ، مملكت قرار نخواهد يافت » .
صاحبقران صائب تدبير به نور رأى منير مىدانست كه نقد آن عهد را بر محك امتحان ، عيارى و بنيان آن پيمان را هنگام آزمايش ، اعتبارى نخواهد بود .
بيت
زبان مىدهد مار در زينهار * ولى هست دندان او زهردار
ليكن چون امرا متفق الكلمه برآن بودند كه مصلحت در مصالحت است و بهبود در موافقت ، بر وفق رأى ايشان بنياد معامله بر عهد و ميعاد امير حسين نهاد و لشكر را در خزار بگذاشت و سيصد مرد كارديدهء مكمل را با اسبان اعتمادى اختيار فرموده ، روان شد . به عزم آنكه دويست سوار از براى رعايت حزم به ديه نو بگذارد و با صد كس به تنگ چكچك رود كه وعدهگاه است . و از آن طرف امير حسين « 2 » در نونداك ، شيربهرام را بكشت و همان شد كه حضرت صاحبقران فرموده بود .
نظم
تفسير قضاست قول ارباب دول * ديگر نشود هرآنچه ايشان گويند
و سه هزار سوار « 3 » گزيده به ايلغار روانهء جانب صاحبقرانى گردانيد . تاجيكى از غلامان آن حضرت در ميان ايشان بود ، بگريخت و به تعجيل تمام بشتافت كه صورت حال به عرض همايون رساند . و چون آن حضرت به ديه نو نزول فرمود ، آن تاجيك شامگاهى برسيد و اتفاقا بر در منزل مبارك ، نوكرى بهرام نام حاضر بود كه
هامش
( 1 ) . ع : - آن .
( 2 ) . م : - نو بگذارد . . . امير حسين .
( 3 ) . م : - سوار .