تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
در تجربهء وقايع و حوادث ممارستى نداشت . چون صورت واقعه با او بگفت « 1 » از قلّت خرد و خبرت ، آن را وقعى ننهاد و پنداشت كه چون امرا همه در صلح مىكوشند و اين خبر موجب وحشت است ، نبايد رسانيد . آن شخص را بزد و براند و « 2 » دم دركشيد . و سواران امير حسين سحرگاه چون سيل شتابان دررسيدند . حضرت صاحب‌قران از حسن اتفاق پيش از وصول ايشان ، به عزم توجه وعده‌گاه سوار شده بود . چون از رسيدن لشكر آگاه گشت روان براند و چون به تنگ حرم رسيد ، مردم خود را گذرانيده ، راه بر دشمنان ببست و جنگ درپيوست . نظم
برآمد خروش ده و دار و گير * چو باران بباريد زوبين و تير شد از آب گلرنگ شمشير شاه * همه لاله‌گون خاك آوردگاه « 3 »
و چون به زخم تيغ آبدار و قوت بازوى كامگار آن لشكر غدّار را بازداشت از آنجا روان شد « 4 » ؛ و باز دشمنان حمله آورده ، جنگ‌كنان مىرفتند تا به موضع قاتلش - كه هردو آب جگداليك آنجا به‌هم مىرسيد - و از آنجا مخالفان را ياراى پيش آمدن نماند . [ مصراع ]
خايبا خاسرا بايستادند
و چون خبر اين غدر به خزار رسيد ، لشكر كه « 5 » آنجا بودند ، مجموع متفرق شدند . [ نظم ]
ندانم كه اين چرخ گردنده را * خم آورد پشت شتابنده را چه شد كاين شتر گربه‌ها درخور است * خرف گشت يا خود به خواب اندر است
حضرت صاحب‌قرانى با اندك مردمى كه پيش او مانده بودند از خزار گذشته به قرشى نزول فرمود و با امرا مشورت نموده ، مصلحت در آن دانستند كه از براى محافظت حريم حرمت - كه مدار ناموس و حميت بر آن است - كوچ‌ها را نقل كنند
هامش
( 1 ) . م : بازگفت . ( 2 ) . ع : + خود . ( 3 ) . م : ناور [ د ] گاه . ( 4 ) . م : - شد . ( 5 ) . الف ، م : - كه .