تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
آن عهدنامه را وقعى ننهاد و آن سخنان به سمع قبول راه نداد ، اما يسوريان از بيم آنكه حكايت مصالحت شايد كه به جايى رسد انديشناك شدند و خواستند كه از موكب ظفرپناه تخلف نمايند . در آن حال امير جاكو و امير عباس - كه با بهرام جلاير به خجند رفته بودند - برسيدند و به اتفاق « 1 » امرا مصلحت در آن دانستند - كه كلانتران يسوريان را - كه انديشهء مخالفت كرده بودند - بگيرند . رأى آفتاب اشراق حضرت صاحب‌قرانى - كه از تأييد آسمانى پرتو انوارش در هر كار جز بر بهبود نيفتادى - به آن معنى رضا نداد و زبان دولت به بيان حكمت برگشاد . ملخصش « 2 » آنكه : « اين قضيه در صبح نهار سعادت و اقبال و غرّهء بهار سلطنت و استقلال ما واقع شده اگر به گرفتن ايشان گرد نسبت غدر بر دامن احوال ما نشيند ديگران پناه به اين درگاه نياورند و كار كشورستانى و جهانبانى چنانچه بايد انتظام نيابد ؛ كاخ دولت اگر براساس نيكوكارى بنا كنند ، كنگرهء قدرش از طاق مقرنس گردون بگذرد و نهال اقبال اگر از جويبار عدل و احسان آب خورد ، شاخ رفعتش ميوهء كامرانى بارآورد و سايهء سعادت دو جهانى گسترد . » و بعد از ارشاد بندگان هواخواه ، يسوريان را استمالت و نوازش فرمود ، اجازت مراجعت ارزانى داشت و ديگر لشكريان را به بازگشتن رخصت داد و از آنجا به سعادت معاودت نموده ، قرشى از فرّ نزول همايونش رتبت سپهر برين يافت . و امير حسين لشكرى انبوه جمع آورده ، با شير بهرام متوجه آن‌جانب شدند . مبارك شاه و شيخ محمد پسر بيان سلدوز روى دل به قبلهء اخلاص حضرت صاحب‌قرانى داشتند ، اما چون سپاه امير حسين به تعجيل دررسيد « 3 » به ضرورت با ايشان پيوستند .

ذكر مكر و حيلهء امير حسين و فرستادن خضر خزانه‌دار را به مصالحت جستن « 4 »

امير حسين ، خضر خزانه‌دار را با مصحفى - كه به آن سوگند خورده بود - پيش
هامش
( 1 ) . ع : + ديگر . ( 2 ) . ع : محصلش . ( 3 ) . ع : دررسيدند . ( 4 ) . الف : - عنوان .