گفتار در لشكر كشيدن حضرت صاحبقرانى به عزم رزم امير حسين « 1 »
در پاييز سنهء سبع و ستين « 2 » و سبعمائه موافق ايتئيل ، حضرت صاحبقران لشكرى گران « 3 »
[ بيت ]
همه شير در بيشهء كارزار * نبردآزمايان خنجرگزار
ترتيب كرده به آهنگ جنگ امير حسين سوار شد و امير سيف الدين را با گروهى انبوه منغلاى ساخته در مقدمه روان گردانيد . و امير حسين چون شير بهرام را به مكر و حيله فريفته در دام تلبيس انداخت و مطيع و منقاد ساخت تصور مىكرد كه با حضرت صاحبقران نيز همان منصوبه توان باخت . هيهات هيهات !
بيت « 4 »
جهان پهلوان شاه گردون غلام * به بازيچه سر درنيارد به دام
در اين ولا ، ملك بهادر و عبد اللّه بيراو « 5 » را با عهدنامهاى پيش آن حضرت فرستاد و سخنان فريبآميز پيغام داد كه : « تا غايت به اتفاق يكديگر به كليات امور اشتغال نموديم و از ميامن اتفاق گوى تقدم از ميدان اقران و امثال ربوديم ، چنان سزد - كه فيما بعد - همان طريق سپرده شود و براين عهدنامه اعتماد كلى نموده ، هيچگونه دغدغه به خاطر راه ندهد » . و چون لشكر منصور از قهلغه گذشته ، بايسون مخيّم نزول همايون گشت ، ملك بهادر « 6 » و عبد اللّه برسيدند و به شرف بساط بوس استسعاد يافته ، پيغام امير حسين و عهدنامهء او عرضه داشتند و درخواست صلح و آشتى آغاز نهادند . صاحبقران سعادتقرين از الهام دولت فرصت آيين دانست كه مصراع « 7 »
تكيه بر عهد وى و باد صبا نتوان كرد
109
هامش
( 1 ) . الف : - عنوان .
( 2 ) . الف ، ع : سبعين .
( 3 ) . الف ، ع : بىكران .
( 4 ) . ع : - بيت .
( 5 ) . الف ، ع : پسر او .
( 6 ) . الف ، م : - بهادر .
( 7 ) . م : - مصراع .