سوار شد و مردم على درويش را به قتل آورده ايل خود را براند و بهطرف جته روان شد .
گفتار در رفتن صاحبقران فيروزى اثر به « 1 » سمرقند جهت جمع آوردن لشكر « 2 »
حضرت صاحبقران سعادتقرين به جانب سمرقند نهضت فرمود تا لشكر آن طرف جمع آورد . و در اين اثنا امير سليمان و چاورچى - كه اول تحريك سلسلهء مخالفت با امير حسين ايشان مىكردند - گريخته پيش او رفتند ؛ و چون امير خضر يسورى وفات يافته بود ، على برادر او و الياس و حاجى محمود شاه با مجموع يسوريان كمر اطاعت و انقياد بسته در سلك بندگان حضرت صاحبقران انخراط يافتند و آن حضرت قرا و هندوكه برلاس را در سمرقند داروغه گذاشت و به عزم معاودت سوار گشته ، به سعادت روان شد . هندوكه از بخت هندو صفت وارون بگريخت و پيش امير حسين رفت و قرا ، چون از ضبط و نسق كار عاجز بود خود را به ديوانگى داد .
مصراع
چارهاى كو بهتر از ديوانگى
و در آنوقت كه حضرت صاحبقران به عزم جمع سپاه از دولتخانه روان مىشد ، مهد عليا اولجاى تركان آغا عارضه مزاجى داشت و در اين مدت مفارقت ، جان نازنينش به موافقت آن حضرت از خانهء تن غيبت نموده بود و به جوار رحمت آمرزگار پيوسته و زمانه در وصف حالش به هزار زبان به ادا رسانيده كه
بيت « 3 »
جاى آن است كه حوران بهشت از ديده * بر سر او همه بادام سياه اندازند
چون ببينند تن نازكش اندر تابوت * سنبل زلف ببرّند و به راه اندازند
هامش
( 1 ) . دستنويس شمارهء 4472 ، در چاپ عكسى اوربنايف : فيروزفر به جانب .
( 2 ) . الف : - عنوان .
( 3 ) . م : - بيت .