نظم
آنكس كه پند عقل به سمع رضا شنيد * پل پيش از آن ببست كه سيلاب دررسيد
و چون ايشان بر اين معنى اصرار نمودند و مبالغه فزودند ، دغدغهاى كه حضرت صاحبقران را از خاطر مبارك سر برزده بود ، اشتداد يافت و با ايشان در مخالفت امير حسين اتفاق نموده ، عهد بستند و قرار بر آن شد كه شير بهرام به ختلان رود - كه يورت اصلى او بود - و به جمع سپاه مشغول گردد ؛ و حضرت صاحبقران در اين طرف به ترتيب و تجهيز لشكر قيام نمايد . و شير بهرام هنگام توجه ختلان ، شخصى عادل نام ، از نوكران صاحبقران گردون غلام ، همراه ببرد و از مردم خود تا خواجه را بازداشت تا هرگاه كه عادل بيايد تا خواجه برود و سپاه طرفين از حال يكديگر آگاهى يابند . و چون شير بهرام به ختلان رسيد لشكر خود را جمع كرد و به بالاى ييلاق بس ترك برآمد و در آنجا متحصن شده ، اظهار مخالفت امير حسين آغاز نهاد .
امير حسين با او طريق مكر و فريب پيش گرفت و او را به عهدى ، از اساس دولت خود سستتر ، از آن بالا فرود آورد و مطيع و منقاد ساخت . و چون حضرت صاحبقران از آن معنى خبر يافت به شير بهرام مكتوبى نوشت . مخلصش « 1 » آنكه « بنياد مخالفت ، تو نهادى و ياغىگرى آغاز كردى و اكنون به او پيوسته خود را نيكمرد مىسازى ؛ زود باشد كه جزاى تو هم او دهد و پشيمانى فايده ندهد » . و همچنان شد .
و از اينجانب حضرت صاحبقرانى بهرام جلاير و امير جاكو و عباس بهادر را لشكر داد و بهطرف خجند فرستاد تا ايل جلاير ضبط كنند و امير موسى و على درويش پسر بايزيد را - كه سبب اين مخالفت افساد و تزوير ايشان بود - بگيرند .
و چون ايشان از اين معنى آگاه شدند بگريختند و بهرام ، الوس جلاير جمع آورد و بر ولايت خود حاكم شد و از خوف آنكه از عهدهء مخالفت خان و امير حسين مشكل توان بيرون آمد ، بىوقوف حضرت صاحبقران ، با جماعتى كه يكجهت او بودند ،
هامش
( 1 ) . ع : محصلش ؛ م : مخلص .