درگذرانيد و ديگران را در كان گل كه معسكر ظفر قرين در آنجا بود به تيغ سياست بگذرانيدند .
و چون در ديوان قضا به پروانچهء قدر ، مثبت و مقرر شده بود كه چنانچه ظهور آفتاب بعد از خفاى كواكب مىباشد ، آفتاب سلطنت حضرت صاحبقرانى بعد از زوال و انعدام امير حسين طلوع نمايد ، در اين وقت اسباب ادبار و نكبت امير حسين ، روزبهروز دست فراهم مىداد . از آن جمله حرص و آز و خسّت و نياز كه اصلا نه لايق طور سروران گردنفراز است در نهاد او غالب شد و به همگى همت ، جمع مال و اندوختن ذخاير را طالب آمد ، تا به حدى كه بر امرا و ملازمان حضرت صاحبقران چشم طمع سياه كرد و به اسم امير جاكو و امير سيف الدين و آقبوغا و ايلچى بهادر و دولتشاه بخشى ، مبلغى خطير رقم زد و بر استخلاص آن محصل گماشت و چون به آن نزديكى ، واقعهء جنگ لاى گذرانيده بودند و بيشتر اموال و ذخاير ، عرضهء تلف و تاراج گشته بود ، دست مكنت ايشان به تدبير تمامى وجهى كه او كيسهء طمع بر آن دوخته بود نمىرسيد . همت خسروانهء حضرت صاحبقران ، اقتضاى آن كرد كه ايشان را مساعدتى فرمايد . مبلغى عظيم از زر و سيم به وجه مطالبه ايشان مبذول داشت و از آن جمله ياره و گوشوارهء مهد اعلى اولجاى تركان آغا بود ، و چون امير حسين آن را بديد بازشناخت كه از آن خواهر اوست ، اما نعل حرصش چنان بر آذر بود كه حق برادرى و خواهرى فروگذاشت و دست از آن بازنداشت .
نظم
با چنين همت نيايد راست كار سرورى * پست همت در جهان هرگز نيابد برترى
و با اين همه مبلغ سه هزار دينار از آن وجه كه رقم زده بود باقى ماند . صاحبقران دريانوال به ازاى آن اسبان خاصّهء خويش پيشكش كرد . امير حسين چون دانست كه اسبان خاصهء آن حضرت است قبول نكرد و تمهيد معذرت نموده ، گفت : « من به سالىسراى مىروم و پيشنهاد خاطر آن است كه از نقود مبلغى لايق ، جهت خواستارى دختر به خوارزم فرستم پيش حسين صوفى ؛ اگر به رسم مساعدت اين