درخور همّت ملوك و حوصلهء تايبان ايشان تواند بود ، از دست رعايا برآمد ، جمعى را كه قوت و اختيارى بيشتر داشتند ، باد غرور در سر پندار افتاده ، پاى جسارت از پايهء خود برتر نهادند و دست تغلّب و تعدى به خونريزى و فسادانگيزى برگشادند .
مصراع
يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود
107 و در آنوقت كه لشكر جته آهنگ بازگشتن كرده بودند ، حضرت صاحبقران ، عباس بهادر را جهت استكشاف اوضاع جته ، به قهلغه فرستاده بود و احوال ايشان را بعد از تفتيش و تحقيق ، به صورتى كه گفته شد عرضه داشت آن حضرت كرد . و چون راى عالى بر مراجعت سپاه جته اطلاع يافت ، پيش امير حسين كس فرستاد تا او را از آن حال آگاهى داده بازنمايد ، كه عزيمت اين طرف مىبايد كرد . و چون فرستاده خبر برسانيد ، امير حسين را بهجت و سرورى بيش از حد روى نمود و فى الحال از شبرتو كوچ كرده متوجه سالىسراى شد . و حضرت صاحبقران خانه و ايل خود را از آب گذرانيده به يورت قديم فرستاد و به عزم استقبال امير حسين سوار شد ؛ و در سر جلگاى بقلان اتفاق ملاقات افتاد و يكديگر را كنار گرفته ، رسم مراعات از جانبين به تقديم پيوست و از گذشته و آينده سخنها گفته شد و در باب حال و ماضى و مستقبل گهرها به الماس مشورت سفته گشت و راى بر آن قرار گرفت كه اول بهار به اتفاق متوجه سمرقند شوند . و حضرت صاحبقران به سعادت معاودت نمود و از جيحون گذشته و منازل طى كرده به قرشى نزول فرمود . و سبب اشتهار آن شهر به قرشى آن شد كه كپك خان در دو فرسخى نسف و نخشب قصرى بنا نمود و مغول قصر را قرشى خواند . و آن حضرت فصل زمستان در آنجا توقف اختيار نموده به عمارت حصار قرشى فرمان داد و به فرّ دولت روزافزون هم در آن زمستان تمام شد .
نظم
هرچه دلش خواست قضا راست داشت * رست روان تخم اميدى كه كاشت