شعر
على المرء ان يسعى لتحسين حاله * و ليس عليه ان يساعده الدّهر
106 از آب آمويه عبور فرمود و بلخ را مخيّم نزول همايون ساخته ، تومان و ايل خود را كه متفرق شده بودند جمع آورد و تومان كپك خان و تومان اولجاىبوغاى سلدوز را نيز گردآورى فرمود و جمعى را به ضبط و محافظت كنار آب نامزد كرد تا شرايط حزم و احتياط مرعى داشته از سوانح امور به نقير و قطمير باخبر باشند ؛ و تمور خواجه اغلان را به جريمهء تقصيرى كه از او صدور يافته بود ، سياست فرمود و به انتظار طلوع آفتاب دولت و جهانبانى به صبوح عشرت و كامرانى مشغول گشت .
نظم
هردم كه توانى كه به عشرت گذرانى * فرصت شمر اى خواجه در اين عالم فانى
ذكر محاصره كردن لشكر جته سمرقند را
چون لشكر جته به سمرقند رسيد و در آنوقت حصارى نداشت ، مولانازادهء سمرقندى و مولانا خردك و ابو بكر كلوى ندّاف ، اهل شهر را تحريك نموده به كوچهبند و محافظت شهر مشغول گشتند و مدتى بىشكوه پادشاهى قاهر ، آن رعيت ، مردانه با چنان لشكرى جرّار غدّار ، داد گيرودار دادند و به مقابله و مدافعهء مخالفان به نوعى قيام نمودند كه دست تسلط و استيلاى ايشان به دامن عرض و مال اهالى آن شهر نرسيد و چون مردم از تمادى ايام محاصره ، نيك به تنگ آمدند ، لطف چارهساز درماندگان تبارك و تعالى فريادرسى فرمود و نسيم روحبخش
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
« 1 » از مهبّ رحمت الهى وزيده ، و با در اسبان جته افتاد و چندان اسب هلاك شد كه از چهار سوار يكى را بيش الاغ نماند و بدان سبب عاجز و متحيّر مانده از همانجا به ضرورت بازگشتند و اكثر ايشان را تركش بر پشت بسته ، پياده مراجعت بايست نمود ؛ و چون محافظت ملك و مقابله با چنان لشكرى كه امثال آن كارها
هامش
( 1 ) . انشراح / 5 .