و چون دلاوران نبردآزماى از جانبين بههم ريختند و در يكديگر آويختند ، شكست بر لشكر جته افتاده ، پشت بدادند و رو به گريز نهادند . و سپاه اين طرف از پى گريختگان ، چون جان ايشان از تن ناتوان ، روان گشت ؛ و چون روزگار سر آشفته كارى داشت ، در اينحال توق امير شمس الدين ، كه از او جدا مانده بود ، با فوجى از سپاه كه سرگشته مىگشتند پيدا شد و لشكر اينجانب كه از عقب گريختگان مىشتافتند عنان برتافتند و روى توجه به آن توق نهادند و سپاه شكسته باز جمع شد و يكباره حمله آورد ، زلزله در زمين و زمان افتاد .
نظم
ز هرسو تكاور برانگيختند * به شمشير در يكدگر ريختند
ز پيكان همه خودها شد زره * سنان در دل و ديدهها شد گره
زمانه چنان كه « 1 » رسم بىثباتى اوست رايتى كه از دولت برافراخته بود به نكباى نكبت نگونسار كرد و لشكر اينجانب بعد از آنكه غالب گشته بود رو به گريز نهاد .
نظم
سپهر تند را هست اينچنين كيش * نمايد راحت و رنج آورد پيش
در آشوب تك و تاز هزيمت ، خلقى « 2 » بسيار در گلولاى فروماندند و دشمنان زبون شده ، چيره گشتند و تيغ كين به مراد دل براندند و قريب ده هزار كس عرضهء تلف گشت
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
« 3 » .
و اين واقعه در اوّل رمضان سنهء ست و ستين و سبعمايه موافق ئيلانئيل روى نمود و به حسب اتفاق ، قران هشتم « 4 » از قرانات مثلثهء هوايى - كه در برج عقرب واقع شد و منجمان ، آن را قران مسترقه خوانند - در آن نزديكى شده بود و اين سخن از براى تتميم قصّه ثبت افتاد ، نه به قصد اسناد آثار به اوضاع فلكى ، « اذ لا مؤثّر فى الوجود الّا اللّه » 105 .
هامش
( 1 ) . الف ، ع : چنانچه .
( 2 ) . ع : خلق .
( 3 ) . احزاب / 38 .
( 4 ) . الف ، ع : دهم .