ناپسنديده و افعال نكوهيده از او به ظهور مىپيوست ، چون تابان بهادر به نزد او رسيد « 1 » بعد از سفاهت زبانى ، او را چنان بزد كه بيفتاد ؛ و حضرت صاحبقران باز ملك و همدى را كه از بهادران امير حسين بودند به سوى او روانه داشت كه البته پيش مىبايد آمد تا فرصت فوت نشود . ديگرباره چون پيغام شنيد ، ايشان را بزد و دشنام داد و زبان تجبّر و استبداد به وعيد و تهديد برگشاد كه : « مگر من گريختهام كه مرا پيش مىخوانيد ، اگر شما غالب مىشويد و اگر دشمن ، گمان مىبريد كه كسى از دست انتقام من جان خواهد برد » . ملك و همدى آزردهخاطر از نزد او برگشتند و نزد حضرت صاحبقران شتافته در عنان همايونش آويختند كه : « اصلا در كار اين پيكار سعى نمىبايد نمود و در اين باب بيش از اين نكوشيد » . آن حضرت از سخن ايشان تجاوز نفرمود و دست اهتمام بازكشيد ؛ و چون ميسرهء هردو طرف مقابل خود را رانده بودند و از پى روان شده ، لشكر از هم گذشته بودند و سپاه هردو جانب به جاى يكديگر « 2 » رسيده ، هركس آنجا كه بود فرود آمد .
نظم
جهانجو فرود آمد از بارگى * همان لشكرش نيز يكبارگى
به تدبير آسايش « 3 » آورد راى * نجنبيد تا روز روشن ز جاى
و در آن شب امير حسين چند نوبت به استدعاى حضور صاحبقران كس فرستاد ؛ و چون خاطر مبارك آن حضرت از حركات بىجايگاه او بازمانده بود ، اجابت ننمود و التماس مبذول نيفتاد .
نظم
دگر روز كين ترك سلطان شكوه * ز درياى چين كوهه برزد ز كوه
گراينده شد هردو لشكر به خون * علم بركشيدند چون بيستون
دم ناى برخاست چون رستخيز * سنان مرگ آسوده را گفت خيز
قضا با سر نيزه انباز شد * نهنگ بلا را دهن باز شد
هامش
( 1 ) . م : آمد .
( 2 ) . الف ، ع : به يكديگر .
( 3 ) . الف ، ع : آرايش .