نظم
طوفان از آن ديار برآمد ، تو گفتى ابر * آن دم شنيده بود صداى دعاى نوح
از بس آب و نم كه به خاك فرورفت ، گاو زمين چون ماهى در آب شناور شد و دست و پاى اسبان معركهپيماى ، چنان در لاى نشست كه پوستين شكمشان با پشت زمين رو و آستر گشت . از غلبهء رطوبت ، پى بر استخوان كمان علت استرخا پيدا كرده ، به رعشه انجاميد و چون مفلوج لقوه زده ، سست شد و اطرافش بگرديد . طاير تير را پر فروريخته و منقار از كار افتاده ، و از كثرت نم پوشيدنى و ديگر اسباب چنان گران شده كه نه سوار قوت حركت داشت و نه پياده . و باوجود اين حال ، سپاه اين طرف از فرط حميّت و دلاورى پيش مىرفتند و لشكر مخالف بر جاى خود قرار گرفته نمدها بر سر كشيده بودند و به قدر امكان جامه و سلاح را از وصول باران محافظت مىنمودند . و چون لشكر به ايشان رسيدند نمدها از سر بينداختند و به اسبان آسوده ، و سلاح محافظت نموده چنگ در جنگ « 1 » آويختند « 2 » .
نظم
غو و هاى و هوى « 3 » از دو لشكر بخاست * جهان پر دها ده شد از چپّ و راست
خروش يلان و دم كرّناى * چنان شد كه چرخ اندر آمد ز پاى
بدان رستخيز و دم زمهرير * خروش يلان بود و باران تير
ز جانسوزى بيلك مو شكاف * نهان گشت در مهرهء پشت ناف
ز دلجويى ناوك ديدهدوز * نفس در مجارى تن سينهسوز
حضرت صاحبقرانى به تأييد ربّانى از ميسره حمله كرده و ميمنهء مخالف را كه قنبل آن ، شنگوم نويان برادر امير حميد بود بشكست . و الياس خواجه خان از مشاهدهء اين حال رو به گريز نهاد ، اما چون زمانه پاى از راستى بيرون نهاده بود ، چپ لشكر مخالف نيز كه قنبلش شيراول « 4 » و حاجى بيگ بود ، بر راست اينجانب غالب آمد و تيلانجى و زنده حشم را رانده به امير حسين رسانيدند و قول ايشان بههم
هامش
( 1 ) . شايد چنگ در چنگ درستتر باشد .
( 2 ) . ع : درآويختند .
( 3 ) . م : هاى هو .
( 4 ) . الف : شراول ؛ ع : سرول .