برآمده متفرق شدند و روى به گريز آوردند . شير بهرام و پولادبوغا پاى ثبات استوار داشته داد مردى دادند . و چون حاجى بيگ ميمنه اينجانب را پيش كرده مىراند ، فرهاد و اورنگ تمور از مشاهدهء آن حال متحير بايستادند . از آن طرف امير شمس الدين نيز با گروهى انبوه دست جلادت از آستين تهوّر برآورده كوششهاى مردانه نمودند حضرت صاحبقران را نايرهء حميّت اشتعال يافت و به دست مقدرت مآب تأييد انتساب
نظم
ز « 1 » تيغ آتشى بركشيده چو آب * كزو خيره شد چشمهء آفتاب
روان كرد مركب چو غرنده شير * ز آهن كلاه ، اژدهايى به زير
با هفده قوشون بر ايشان تاخت و از باد حمله آتش بيم در خرمن قرار ايشان انداخت . امير شمس الدين از هراس صولت آن حضرت عنان اقتدار از صوب پيكار برتافته روى عجز و انكسار به جانب فرار نهاد ؛ و لا غرو
هر كرا شد يقين كه حملهء اوست * پاى هستيش بدگمان باشد
امير حسين را از ظفر حضرت « 2 » صاحبقران پشت استظهار قوى گشت و باز سپاه خود را جمع كرده باستاد .
به پيروزى شاه لشكرشكن * سپه را دگر جان درآمد به تن
حضرت صاحبقران ، تابان بهادر نوكر خود را پيش امير حسين فرستاد كه صلاح وقت در آن مىنمايد كه امير پيش آيد و به اتفاق حمله كرده ، اركان شوكت دشمنان چنان متزلزل سازيم كه ايشان را قوت مقابله و مكنت معارضه اصلا نماند . و چون از قوت طالع صاحبقران سعادت مآل ، كوكب اقبال امير حسين آغاز رجعت نهاده بود و روز دولتش به شام نكبت نزديك شده برحسب نص
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
« 3 » در اين ايام طبيعت او از قرار معهود تغيير يافته بود و اخلاق
هامش
( 1 ) . الف ، ع : به .
( 2 ) . ع : - حضرت .
( 3 ) . رعد / 11 .