اپردى و ملك بهادر و ديگر بهادران نامدار . و حضرت صاحبقران - كه جان عالم بود - دل كردار در جانب چپ ماهچهء سنجق ظفر پيكر را ثالث نيّرين گردانيد و در قنبل ، امير ساربوغا را با قوم قبچاق تعيين فرمود ؛ و در هراول تمور خواجه اغلن مقرر شد و امير جاكو و امير سيف الدين و امير مراد برلاس با عباس بهادر و ديگر دلاوران شمشيرگزار در قول بداشت و به اين آيين
نظم
لشكرى كينكش و جلادت كيش * به شمار از سپاه دشمن بيش
پيش راندند ، اما بر وفق
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ
« 1 » از عقاب « 2 » اعجاب سالم نماندند ، چه جته در مصاف قبىمتن ، با آنكه به كثرت افزون بودند از سپاه اين طرف شكستى عظيم يافتند . اين نوبت كه لشكر اينجانب بيش از ايشان بودند بنياد كار بر حيله نهادند و به سنگ جده - كه خاصيت آن از بدايع صنع آفريدگار - است توسل جسته ، جده كردند .
نظم
نبد لشكر جته را تاب جنگ * به افسونگرى چاره جستند و سنگ
به سنگ جده مرد افسونپژوه * جهان ساخت از باد و باران ستوه
بغرّيد ابر و فغان كرد باد * يكى صاعقه در جهان اوفتاد
و با آنكه آفتاب در جوزا بود ، ناگاه سپاه سياه جوشن ابر
نظم
باد در زير ران سليمانوار * رعد غرّان و برق آتشبار
از كمينگاه قضا به ميدان هوا تاخت و غريو گورگه ، رعد در طاق نگون نيلگون گردون انداخت . ناوك برق از كمان رعد به هرسو گشاد داد و از باران ، تير ساخته ، تيرباران آغاز نهاد ، و روزگار را در آن ايّام عشق فتنه و آشوب تازه گشته بود ، چندان آب از ديدهء سحاب فروريخت كه طوفان برخاست .
هامش
( 1 ) . توبه / 25 .
( 2 ) . م : اعقاب .