صاحبقران به الهام دولت ، متيقّن شد كه شمشير شجاعت را تا به صيقل رأى روشن نزدايند ، چهرهء ظفر در آن نتوان ديد و تير جلادت ، اگرنه از شست تدبير گشاد يابد ، از صداى صفيرش بشارت نصرت نتوان شنيد . خاطر خطير بر انديشهء تدارك آن واقعه گماشت تا كلك تأييدش ، صورت بهبود بر لوح ضمير منير نگاشت .
گفتار در گذشتن حضرت صاحبقرانى از آب پول سنگين و گريختن لشكر جته
حضرت صاحبقران امير موسى و امير مويد ارلات و اوچ قرابهادر را با پانصد مرد - كه يكى از هزار بازنخوردى - بر سر پول سنگين در مقابلهء لشكر خصم « 1 » بازداشت و به نفس مبارك با هزار و پانصد سوار كه غبار عرصهء پيكار را سرمهء ديدهء آرزو دانستندى در ضمان اقبال ، روى سعادت از بالا آب به ميدان اسن نهاد و در ميان اسن ميدان و رسنكش ، نيمشب از آب به شناه بگذشتند و روى به كوه آوردند .
روز ديگر قراول ياغى را از اثر پاى اسبان معلوم شد كه لشكر از آب گذشته است ، و از آن معنى دغدغهاى در ايشان پيدا شد و چون شب درآمد ؛
نظم
جهان در سر آورد كحلى پرند * سر مه درآمد به مشكين كمند
صاحبقران كشورگشاى عدوبند « 2 » ، فرمان داد تا از بالاى كوههاى بلند آتش بسيار افروختند ، سپاه مخالف را از مشاهده آن ترس و هراس غالب شد و پاى ثبات و قرار از جاى برفت و از سر دهشت پاى خوف به مركب فرار درآوردند و عنان عزم به دست اضطرار داده روى ادبار به صوب گريز نهادند و به عون پروردگار ، چنان لشكرى جرار كه در مقابل يك سوار ، ده جنگجوى تيغزن نيزهگذار بيش بود ، بىكلفت رزم و پيكار از هم فروريخت ،
وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ
« 3 » زهى فروغ راى اصابت شعار نصرت آثار كه از پرتو آتشى كه از دور برافروزد ، خرمن شوكت و
هامش
( 1 ) . م : دشمن .
( 2 ) . الف ، ع : - عدوبند .
( 3 ) . آل عمران / 13 .