قراول به جانب قهلغه فرستاد تا خبرى بازداند و لب آب را مخيم نزول همايون ساخت . قراولان را تعب و كوفتگى راه ، از رعايت شرايط حزم ذاهل گردانيد و خواب بر ايشان غالب شد تا لشكر آجونى برادر كوچك بيگيجك برسيد و از ايشان بگذشت . حضرت صاحبقران به اعتماد قراول منتظر نشسته و سپاه به خيمههاى خود غافل آسوده ، ناگاه ياغى با قراول بههم آميخته برسيدند .
نظم
جهانجو چو سازد قراول روان * نزيبد بجز مردم كاردان
دلير و سبك حمله و تيزهوش * به هر كار سر تا قدم چشم و گوش
وفا باشد و راستى كيششان * بود كاهلى كافرى پيششان
لشكر را در آن حال چون مجال آن نشد كه فراهم آمده به مقابلهء مخالفان درآيند به ضرورت به كشتى درآمدند و خيمهها را گذاشته از آب مىگذشتند و حضرت صاحبقرانى با چندكس در جزيرهاى به محاربه و مدافعه مشغول گشت و چندان پاى ثبات و تمكّن بفشرد كه لشكريان تمام از آب بگذشتند و بعد از آن خود عبور فرمود .
نظم
كه پيوسته آن شاه عالمپناه * بههرحال بودى پناه سپاه
و مدت يك ماه ايشان از اين طرف آب و لشكر مخالف از آن طرف آب در مقابل يكديگر بنشستند و پس از ماهى ، حضرت صاحبقران به سوختن كشتىها فرمان داد و از آنجا كوچ كرده متوجه خلم شد كه از حدود بلخ است و در آن محل با امير حسين و بقيهء لشكر بههم رسيدند .
گفتار در توجه نمودن امير حسين و حضرت صاحبقران به جانب طايخان « 1 » و بدخشان و صلح كردن با شاهان « 2 »
امير حسين و حضرت صاحبقران به اتفاق عازم قندز گشتند و در آنجا ايل « 3 »
هامش
( 1 ) . در زيرنويس نسخهء عباسى ذكر شده كه در اكثر نسخ بهجاى طايخان ، طالقان است .
( 2 ) . ع : صلح كردن پادشاهان .
( 3 ) . ع : + و الوس .