استكبار جهانى مخالف كينهدار با چندين امراء و سردار بسوزد .
نظم
آنجا كه يك پياده فروكرد حزم او * ملكى توان گرفت به نيروى يك سوار
و نه عجب آن را كه عنايت بارى « 1 » ياورى كند كه تواند با او برابرى كند و برگزيدهاى كه عزيز كردهء پروردگار باشد بدخواه او به ضرورت خوار و برگشته روزگار بود .
نظم
بدانديش آن شاه گيتىفروز * نباشد مگر خوار و برگشته روز
و چون دشمنان بههم برآمده روى به گريز نهادند ، حضرت صاحبقران با لشكر نصرتنشان چون شير ژيان و سيل بىپايان خروشان و جوشان از بالاى كوه فروتاختند و تا ميدان كجرات ، تكامشى كرده به تيغ عمرفرساى و رمح جانگزاى دمار از روزگار ايشان برآوردند ،
نظم
در آن روز « 2 » بس كز عدو كشته شد * بيابان همه پشته بر پشته شد
و در آن محل مظفر و منصور به شادمانى و سرور نزول فرمود و امير حسين نيز با بقيهء لشكر از عقب برسيد . از ميامن نسايم اين فتح ارجمند نهال اقبال بلند و شاخ دولت قوى گشت و روضهء امانى و آمال را طراوتى تازه و نضارتى بىاندازه « 3 » به نوى روى نمود رايت استظهار همگنان به اوج اقتدار برآمد و شوكت و شكوه شاه و سپاه يكى در هزار شد .
بيت
سپه را همه دست و دل شد قوى * به اقبال صاحبقران از نوى
و چون رتبت پيشى و برترى در ميدان سلطنت و سرورى حضرت صاحبقران را مقدّر و مقرر شده بود با دو هزار مرد از پيش روان شد و چون به قهلغه رسيد اهل « 4 »
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - بارى .
( 2 ) . الف ، ع : ره ز بس .
( 3 ) . الف ، م : - بىاندازه .
( 4 ) . م : اهالى .