تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
كش و آن نواحى « 1 » فوج‌فوج گريخته مىآمدند و به ملازمان سعادتمند مىپيوستند . آن حضرت از جملهء دو هزار مرد - كه همراه آورده بود - سيصد مرد گزيده را ، ملازم ركاب همايون ساخت و روى عزيمت به راه آورد و ديگران را به توقف در آنجا فرمان داد و از آن سيصد سوار ، دويست مرد با امير سليمان برلاس و امير جاكو برلاس و بهرام جلاير و امير جلال الدين برلاس و امير سيف الدين و يولتمور به صوب كش روان ساخت و فرمود كه : « چهار قوشون شوند و هرسوارى دو بند شاخ بسيار بزرگ از هردو پهلوى اسب درآويزد ، تا غبار انگيزد و گرد فراوان برخيزد و داروغا اگر « 2 » آنجا باشد بگريزد » . ايشان برحسب فرموده كاربند شدند و تدبير ، موافق تقدير افتاده ، چون به جلگهء كش درآمدند ، داروغاى جته از آن گردوغبار ترسيده بود و گريخته ؛ ايشان به شهر كش درآمده به ضبط آن مشغول شدند و زهى « 3 » عنايت بىنهايت الهى دربارهء آن مشيّد اركان پادشاهى گاه از افروختن اخگرى لشكرى شكسته مىشود و گاه از انگيختن غبارى ديارى مسخر مىگردد . مصراع
چشم بد دور كه بالاتر از اين ممكن نيست
و در آن حال ، مخيّم اقامت الياس خواجه خان ، تاش آريغى بود - كه در چهار فرسنگى كش واقع است . اعيان و امراى « 4 » نامدار مجموع ملازم و سپاهى برون از حد و شمار در سلك اجتماع منتظم و در آن‌وقت توغلق تمور خان در مستقر سرير « 5 » خانى خويش درگذشته بود و الغ‌توق تمور و امير « 6 » حميد آمده بودند كه الياس خواجه خان را به الوس بازبرند تا به ضبط جاى پدر قيام نمايد . حضرت صاحب‌قران با صد سوار كه به سعادت ملازمت مستسعد بودند شبگير كرده به خزار آمد و چون روز شد و پويندگان از رسيدن جمشيد خورشيد به جانب مشرق آگاه گشتند ، در حركت آمدند . مردم از وصول همايون آن حضرت خبر يافته به احراز
هامش
( 1 ) . م : حوالى . ( 2 ) . الف : - اگر ؛ ع : + در . ( 3 ) . الف ، ع : - زهى . ( 4 ) . الف ، ع : چون امراء . ( 5 ) . ع : - سرير . ( 6 ) . الف ، ع : - امير .