تمور پسر بوبكان و ساريق و شنگوم و توغلق خواجه برادر حاجى بيگ و كوچ تمور پسر بيگيجك و ديگر امراى هزاره و قشون ، با بيست هزار مرد از سر جالا تا پول سنگين نشستهاند ؛ و از اينجانب بيش از شش هزار مرد در معسكر همايون حاضر نبود . صاحبقران مؤيد پاكاعتقاد ، مصدوقهء
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ
« 1 » به گوش صدق و اخلاص از هاتف توفيق مىشنيد و در آيينهء دولت روزافزون كه به صيقل تأييد آسمانى جلاى ظفر يافته بود به ديدهء يقين مىديد .
نظم
كه گر بحر گيتى شود پر نهنگ * و گر كوه و صحرا بود پر پلنگ
كسى را كه يار است بخت بلند * نيابد از آن يك سر مو گزند
با دو هزار مرد دلاور روى توكل به سوى دشمنان آورده از پيش روان شد و در سر پول سنگين ، سپاه جانبين بههم رسيدند . از وقت چاشت كه رايت سلطنت
وَ الضُّحى
« 2 » برافراشتند تا آن زمان كه پرچم سنجق
وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى
« 3 » شانه زدند ، آتش پيكار از زبانهء
ناراً حامِيَةً
« 4 » حكايت مىكرد و زمين از كرّ و فرّ پياده و سوار تفسير
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها
« 5 » مىگفت . صفير تير صداى
فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ
« 6 » در گوش جان مىانداخت و بريق سنان صورت
يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ
« 7 » بر ديدهء دل جلوه مىداد . زبان تيغ تحقيق معنى
مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ
« 8 » به برهانى قاطع به ادا مىرساند و از واقعهء گران وقع چماق در شأن نزول
الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ
« 9 » حجتى واضح به اقامت مىپيوست و آن روز تا به شب دلاوران رزمآزماى از هردو جانب در سر پول تا به حدى كوشش نمودند كه نم طاقت در جگر جلادت هيچ بهادر نماند . شب كه از طرفين به موافقت شهسوار گردون ، عنان از ميدان برتافتند و كثرت سپاه مخالف ، بيش از اندازه بود ، حضرت
هامش
( 1 ) . بقره / 249 .
( 2 ) . ضحى / 1 .
( 3 ) . ضحى / 2 .
( 4 ) . قرآن كريم ، بخشى از آيات : غاشيه / 4 ؛ قارعه / 11 .
( 5 ) . زلزال / 1 .
( 6 ) . صافات / 10 .
( 7 ) . بقره / 20 .
( 8 ) . ص / 33 .
( 9 ) . قارعه / 1 و 2 .