ميان گرفته ، صف بركشيدند و ميمنه و ميسره و قلب مرتب داشته جنگ را آماده گشتند و از امارات دولت در آن حال امرا كه در ترمد بودند برسيدند و به حضرت صاحبقرانى پيوستند و تموكه نيز برسيد و احوال و اوضاع كه تحقيق نموده بود عرضه داشت و آن روز از وقت پيشين تا به شب آتش حرب و قتال سمت التهاب داشت و اشتعال ، و ميان جان و تن و تير و جوشن رسم فراق بود و وصال . مبارزان هردو طرف بر يكديگر تيرباران كردند و از زخم پيكان رخنه در خانهء حيات بسياران افتاد .
ز هر تير كز شست « 1 » پرواز كرد * تنى را ز پيوند جان باز كرد
و در آن روز تموكه كه زخمدار شد و شبهنگام :
نظم
كه در پردهء كوه رفت آفتاب * سر روز روشن درآمد به خواب
فرود آمدند از دو جانب سپاه * يزك را نشاندند بر پاسگاه
روز ديگر كه شهسوار پيروزه مضمار سپهر ، از قنطرهء افق گذشته ، سپاه انجم را هزيمت داد و لشكر جانبين باز در جوش و خروش آمد ، صداى غريو گورگه و كوس در خم اين طاق آبنوس افتاد . حضرت صاحبقرانى به عون تأييد آسمانى حمله كرد و از پول « 2 » گذشته ، روى قهر و كين به آن لشكر جنگجوى نبرد آيين آورد و ايشان هرچند به عدد بسيار و هنگام پيكار پيلافكن و شير شكار بودند ، با سطوت حملهء آن مؤيد كامگار جز فرار چارهاى نديدند و گروهى چنان انبوه از يك حملهء خسرو گردون شكوه ، به ستوه آمده ، از هم فروريختند و چون شب روسياه از پيش تيغ آفتاب بگريختند .
بيت
ستاره گرچه بود بىشمار پشت دهند * چو مهر يكتنه روى آورد سوى پيكار
امير حسين و صاحبقران كامگار بعد از آن فتح نامدار ، عرض سپاهى كه ملازم بودند ، بازديدند ؛ دو هزار سوار درشمار آمد . حضرت صاحبقران با جمعى از ايشان ، از پيش روان شد و چون به كنار جيحون رسيد از معبر ترمد به كشتى گذشته ،
هامش
( 1 ) . م : شصت .
( 2 ) . ع : پل .