ز هركس نايد اين كز ابر همت * نهال عهد را سرسبز دارد
و چون امير حسين و حضرت صاحبقران از آنجا بازگشتند سپاهى گران از سگزيان بر سر راه آمده ، پاى جسارت از طريق ادب بيرون نهادند و دست بىباكى به محاربه « 1 » و قتال برگشادند ؛
دها ده خروش آمد و دار و گير * هوا دام كركس شد از پرّ تير
تو گفتى زمين موج خواهد زدن * و زان موج بر اوج خواهد زدن
حضرت صاحبقران ،
كه چون دست بردى به تير و كمان * نرستى كس از تير او بىگمان
به شهاب ناوك ديدهدوز جگرسوز ، بسى از سگزيان ديوسار را به خاك هلاك انداخت ؛
به هر تيرى از شست صاحبقران * تن جنگجويى به پرداخت جان
كسى را كه زد تيغ سندان شكاف * دو پيكر نمود از سرش تا به ناف
كسى را كه زد گرز بر « 2 » فرق سر * كله خود كرد از شكم سر به در
به نوك سنان گره بر گره * بسى كرد خفتان گردان زره
ز بادى كه آمد ازان گرز و دست * بسى گرد را پشت گردن شكست
ايشان به يكبارگى روى قصد به آن حضرت آوردند و به اتفاق تيرباران كردند و دست مبارك آن حضرت كه مقدّر بود كه بوسه جاى لب پادشاهان عالم و منبع فيض ارزاق بنى آدم باشد از زخم تيرى آزرده گشت و الحق چنان دستى را از آسيب چشم زخم ، چاره نباشد . دست كليم اللّه را - على نبينا و عليه الصلاة و السلام - چون كرامت
وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ
« 3 » مدّخر بود ، نخست از شعلهء آتش كافرى بسوخت ؛
نظم
هر دست كه از خار جفا زخم نبيند * از شاخ امانى گل مقصود نچيند
هامش
( 1 ) . ع : محاوره .
( 2 ) . م : - بر .
( 3 ) . طه / 22 .