سعادت پاىبوس شتافت . صاحبقران كامگار با آن جماعت عازم خزار گشت و صبحگاهى كه خسرو سيّارگان از كمينگاه مشرق ، پرتو انداخته ، مراكب كواكب را از مرغزار سپهر براند ، گلهء اسب از بالاى خزار براندند و نماز ديگر به آقوبى رسانيدند و از آب جيحون گذرانيده به چول و ريگستان درآمدند و چون هوا بغايت گرم بود در كنار آب و سايهء جنگل مدت يك ماه توقف نمودند ؛ و در آنجا مهد اعلى اولجاى تركان از بخار زندان توجه نموده ، به حضرت صاحبقرانى پيوست ، و بعد از يك ماه ، ناگاه سياهى سپاهى از دور پيدا شد ؛ حزم - كه رعايت آن بر ذمهء همت ارباب دولت واجب است - اقتضاى آن كرد كه از آب بگذرند ، صاحبقران كامگار به عون پروردگار سوار شد ، و بادپاى همايون در آب جيحون راند .
نظم
به آب اندر افگند ، مركب روان * به تأييد حق ، شاه صاحبقران
همان مركب مهد عصمتپناه * درآمد به آب از پى اسب شاه
همه بندگان نيز درتاختند * فرس را به جيحون درانداختند
چو كشتى همىراندند اسپ را * به نيروى شاه مظفّر لوا
گذشتند مجموع از ان رودبار * به اقبال كيخسرو روزگار
جهان را فلك مژده داد از نوى * كه شد تازه آيين كيخسروى
كسى را كه ايزد نگهدار اوست * سعادت به خشك و به تر يار اوست
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
« 1 » . و بعد از گذشتن آب به چول درآمدند و چند روزى بنشستند تا ايل و الوس از ييلاق مراجعت نمود و آنجا خالى ماند . حضرت صاحبقران ميل ييلاق فرمود و مدت يك ماه در آن موضع توقف نمود و از آنجا عنان عزيمت به صوب سمرقند انعطاف داد ؛ و چون برسيد در خانهء خدر معلّى قتلغ تركان آغا - كه خواهر كلان آن حضرت بود - به سعادت نزول فرمود و موافق عدد « 2 » « حم » چهل و هشت روز آنجا بگذرانيد . و چون بعضى مردم را بر حال
هامش
( 1 ) . طلاق / 3 .
( 2 ) . ع : - عدد .