فرخنده مآلش اطلاع افتاد و زمانه به افشاى آن سرّ ، زبان برگشاد ، بىتوقف سوار شد و به جلگهء كش درآمده ، در دهى آچغى نام « 1 » قطبوار ، ساكن شد ؛ تا فلك الافلاك چهل و هشت نوبت ديگر گرد عالم برآمد . و بعد از آن به دولت و اقبال برنشست و شب در ميان به كنار آب آمويه راند و در آنجا با تمور خواجه اغلن و بهرام جلاير بههم رسيدند و برحسب وعدهاى كه حضرت صاحبقران با امير حسين فرموده بود به اتفاق عازم قندهار شدند و تقدير موافق تدبير آمده ، در هيرمن پيش تومن كه وعدهگاه بود به امير حسين پيوستند و بهرام جلاير گريخته بهطرف هندوستان رفت .
گفتار در نهضت امير حسين و حضرت صاحبقران به جانب سيستان
در اين وقت والى سيستان دشمنى قوى داشت كه مقابله و مقاتله با او در حيّز قدرت و مكنت خود نمىديد از سر عجز و انكسار دست تضرّع و اضطرار ، به دامن دولت و اقتدار امير حسين و « 2 » صاحبقران « 3 » كامگار ، استوار كرده صورت واقعهء خود عرضه داشت كرد . ايشان به حكم آنكه فريادرسى ضعفا و درماندگان بر ذمّت همّت صاحبدولتان واجب است ، با هزار مرد آراسته هريك در بيشهء كارزار ، شيرى ژيان و در درياى معركه نهنگى جانستان متوجه صوب سيستان گشتند . والى آنجا به اقامت رسم استقبال ، استعجال نمود و بعد از تقديم شرايط خدمت ، متقبل شد كه اگر از ميامن امداد ايشان ، اساس شوكت دشمنش انهدام پذيرد و جان تاريك او از آن ورطهء هايل خلاص يافته ، شمع دولتش درگيرد ، مبلغى خطير از نفايس جواهر و كرايم اموال به شكرانه در نظر آورد و مدت العمر رهين منت و در مقام خدمت باشد . ايشان برحسب اشارت « اغاثة الملهوفين صدقة » عنان عزم به جانب رزم دشمنش تافتند و به تيغ آبدار آتشبار ، دمار از روزگار مخالفانش برآوردند و اگرچه والى سيستان را حوصلهء آن نبود كه به عهد خود وفا نمايد و آنچه تقبل نموده بجاى آرد ،
هامش
( 1 ) . ع : آجغىفام .
( 2 ) . م : + حضرت .
( 3 ) . م : - قران .