در آن ولا مبارك شاه سنجرى « 1 » به ارشاد دولت ، با حضرت صاحبقران ، طريقهء اخلاص و هوادارى مسلوك داشته با فرزندان پيش آن حضرت آمد و تمهيد معذرت نموده ، اسبان نيكو كشيد و خدمات پسنديده بجاى آورد ، نه بس دير از آن دانهء نيكوكارى كه زمين سعادت پاشيد ، رياض دولتش به سبزهء فيروزى آراسته گشت و از آن ممر به مناصب ارجمند و حكومت شهرهاى معتبر فايز شد « 2 » .
نظم
چون همان بدروى البته كه خواهى كشتن * بر تو بادا كه همه تخم نكويى كارى
حضرت صاحبقرانى تمام آن اسبان را پيشكش امير حسين كرد .
نظم
اگر بزرگ عطا بود ازو غريب مدان * نهاد بحر بزرگ است از آن بزرگ عطاست
هامش
( 1 ) . شايد هم : سجزى .
( 2 ) . ع : گشت .