از ميان بركشيد و روان ، بىانديشه رو به ايشان آورد . يكى از آن جماعت حاجى محمد نام حضرت صاحبقرانى را بشناخت و تركمانان « 1 » را از جنگ منع نمود و اسبى مناسب كشيده ، آن حضرت را سوار كرد و به اتفاق تركمانان آن شب منزل خويش را از فرّ وجود همايونش غيرتفزاى بزم سپهر ساخت و وظيفهء خدمتكارى به قدر وسع بجاى آورد . روز ديگر حضرت صاحبقران كه
به بخشش كف او ساعتى وفا نكند * اگر ستاره درم گردد و فلك ضرّاب
دست همت به نوازش ايشان بگشاد و يك قطعه لعل گرانبها و دو تومغاى بافته از لولوى لالا - كه قيمت آن خراج مملكتى بود - به ايشان داد و حاجى محمد مذكور سه سر اسب و ما يحتاج مهيا داشته ، غجرچى - نامش سارغ قولانجى - ملازم كرد و حضرت صاحبقران به پيش امير حسين مراجعت فرمود و او را سوار ساخته به موضع محمودى رفتند و در آن چول - چاهى كه از ترشح آبش نهال حيات را تازه توان داشت - فرود آمدند « 2 » و قريب دوازده شبانهروز در آن منزل توقف نمودند .
در رنج توان يافت بزرگى و بلندى * نرگس شرف تاج زر از رنج سهر يافت
ذكر غدر على بيگ جون قربانى با امير حسين و حضرت « 3 » صاحبقرانى « 4 »
در آنوقت كه امير حسين و حضرت صاحبقرانى در موضع محمودى بودند ، على بيگ بن ارغون شاه جون قربانى از وضع ايشان آگاهى يافت و چون خامهء « جفّ القلم بما هو كائن » 95 بر جريدهء حال آن لئيم بدفعال نگاشته بود كه به انواع عقوبت و نكال گرفتار آمده به بدترين وجهى نيست شود و شآمت قبح سيرتش به اتباع و اشياع او سرايت كرده همه در ذلّ آوارگى و بيچارگى تلف و ناچيز گردند .
سرنوشت بد ، او را بر آن داشت كه شصت سوار مسلح را مرتب ساخت و به تاخت بر سر امير حسين و حضرت صاحبقرانى فرستاد و بىخبر ايشان را گرفته به ماخان بردند و در خانهاى تاريك كه از اسباب وحشتش چندان كيك بود كه راندن آن به
هامش
( 1 ) . م : تركمان .
( 2 ) . الف ، م : فروبردند .
( 3 ) . ع : - حضرت .
( 4 ) . الف : - عنوان .