حضرت صاحبقران - كه جبلّت مباركش بر محافظت و غمخوارى زيردستان مجبول بود - كمان از دست او بستد و زه را پاره كرد تا دست از جنگ بازدارد و از آسيب غدر آن بىباكان ، عرضهء تلف نگردد و دلاوران هردو طرف تا به حدى كوشيدند كه از هزار كس كه با تكل بود پنجاه سوار بيش با او نماند ؛ و از اينجانب كه شصت نفر بودند هفت سوار ماند . امير حسين دست جلادت برآورده بر سر تكل تاخت و به شمشير صاعقه كردار
درفش تكل را به دو نيم كرد * دل رزمجويان پر از بيم كرد
و چون سپاه تكل بر سر « 1 » امير حسين ريختند حضرت صاحبقران با تيغ ظفر پيكر نصرتنشان حمله كرد و مجموع را متفرق گردانيده ، امير حسين را بيرون آورد و چون روان شدند آن مدبران ، دگرباره مجتمع گشتند و از عقب ايشان درآمده ، به جنگ مشغول شدند و اسب امير حسين را به زخم تير بينداختند و چون او پياده ماند ، خاتونش دلشاد آغا پياده شد و اسب را به او داد و حضرت صاحبقران كه
ز هامون شب تيره بر چرخ تير « 2 » * كشد سرمه در چشم سوزن به تير
عقابى است تيرش كه در مغز ترگ * بچه فتح باشد ورا ، بيضه مرگ
روى شجاعت به لشكر دشمن آورده :
روان راست خم « 3 » كرد و چپ كرد راست * فغان از خم چرخ چاچى بخاست
چو پيكان ببوسيد انگشت شاه * گذر كرد از ديده كينهخواه
قضا گفت گير و قدر گفت ده * فلك گفت احسنت و مه گفت زه
94 تير نخست بر روى رزمهء آن سپاه زد و از پشت زين بر روى زمين انداخت و ديگران را به سهم پيكان جانستان از مسافت سر تير چون مور بر روى قير برجاى بازداشته ، امير حسين را سوار ساخت و از آنجا روان گشته به چول درآمدند ، به عدد اختر سيار ، هفت نفر و از آن هفت ، سه « 4 » [ كس ] از نحس اكبر منحوستر و شبانه كه نزول كردند ، سرّ لطف خفى كه عطا را به صورت بلا فرانمايد و حلاوت شفا را در دواى
هامش
( 1 ) . الف ، ع : سر .
( 2 ) . ع : پير .
( 3 ) . ع : چپ .
( 4 ) . م : - سه .