است و با امير بايزيد ملاقات كرده ، اتفاق نمودهاند كه لشكرها جمع كرده به سر خضر يسورى روند و امير حاجى از پيش به كش آمده تا سپاه آنجانب را گرد آورد .
چون راى عالمآراى از اين خبر آگاهى يافت با لشكرى كه به سعادت ملازمت ركاب همايون فايز بودند از پايان كش عبور نموده ، به امير خضر پيوست و به اتفاق روى توجه به صوب كش نهادند .
گفتار در محاربهء حضرت صاحبقرانى و امير خضر يسورى با امير حاجى برلاس
چون امير حاجى از توجه صاحبقرانى و خضر يسورى وقوف يافت ، سپاه جمع كرده ، از كش روان شد و جنگ را آماده گشت و در موضع آقيار ، لشكر طرفين بههم رسيدند .
پر از نالهء كوس شد مغز ميغ * پر از آب شنگرف شد جان تيغ
دها ده برآمد ز هردو گروه * بيابان نبد هيچ پيدا ز كوه
دليران همه درهم آويختند * چو رود روان خون همى ريختند
بهادران هردو سپاه كوششى نمودند كه زمانه از ذكر آثار رستم و اسفنديار شرمسار شد و بهرام تيغگذار از فراز حصار فيروزه كار سپهر به زنهار آمد و از اعيان امرا ، اردوان بخشى عرضهء شمشير فنا گشت و عاقبة الامر صبح ظفر از مطلع اقبال حضرت صاحبقران بىهمال بدميد و نسيم فيروزى بر رايت نصرت شعار خسرو گردون اقتدار وزيد و امير حاجى از آنجا گريخته رو به جانب سمرقند نهاد و به امير بايزيد ملحق شد . حضرت صاحبقران با لشكر شهر سبز و امير خضر و يسوريان عزم سمرقند جزم كرده از عقب او روان شدند . در اثناى راه ، لشكر كش با اجمعهم جاده سعادت از دست داده ، پاى جسارت به بيراه ضلالت نهادند و گريز بىهنگام نموده ، به امير حاجى پيوستند و به غير از امير جاكو بن مبارك بن طوغان بن قادان بن شرعه بن قراجار نويان ، كسى پيش حضرت صاحبقران نماند . امير خضر اين معنى