و بعد از طوى ، امير خضر به ولايت خود توجه نمود و حضرت صاحبقران در مقرّ ابّهت و جلال خويش استقرار يافت و آفتاب مرحمت و احسانش بر در و ديوار روزگار صغار و كبار آن ديار تافت :
منور شد از نور عدلش جهان * رعايا همه شاد و ملك آبدان « 1 »
ذكر مدد خواستن امير حسين از حضرت صاحبقرانى نوبت ثانى « 2 »
در اثناى اين احوال امير تغلق سلدوز با امير حسين آغاز مخالفت نهاد و تيغ تمرّد و عناد از بىآبى آب داد . امير حسين را چون پشت دولت به استظهار حضرت صاحبقرانى گرم بود ، معتمدى فرستاد و صورت واقعه با راى مشكلگشايش در ميان نهاد و امير بايزيد و امير خضر يسورى را نيز از آن حال آگهى داده ، حضرت صاحبقران از فرط فتوت و مردى - كه شيوهء آن خسرو كامكار بود - فى الحال به جمع سپاه فرمان فرمود و گروهى كه در بزم رزم دم شمشير زمرّدفام را لب لعل خوبان طراز انگارند ، و تاب و پيچ كمند را حلقه و چين زلف ماهرويان ختن شمارند .
همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپهشكن و ديوبند و پيلشكار
به سان دريا ليكن به حمله صاعقه فعل * كه ديد هرگز درياى صاعقه كردار
و با چنين لشكرى جرار روى شوكت و اقتدار به صوب معاونت امير حسين آورد و در موضع قهلغه امير خضر با سپاه خود به موكب همايون پيوست و به اتفاق روان شده ، در حصار به امير حسين رسيدند . دشمن چون پشه كه پيش از رسيدن باد گريزد و مانند ديوار بىبنياد كه سيل به آن نارسيده از هم فروريزد گريخته بود ، امير حسين مقدم فرخندهء ايشان را به انواع اعزاز و اكرام تلقى نمود و رسم طوى و اغرلوميشى اقامت كرده هريك را به مستقرّ دولت خويش روانه داشت . حضرت صاحبقران چون از دربند آهنين بگذشت خبر به مسامع جلال پيوست كه امير حاجى برلاس - كه هنگام يأس از هراس امراى جته به خراسان رفته بود - بازآمده
هامش
( 1 ) . مقصود آبادان است . كلمهاى كه شاعر به كار برده نادرست و زشت و صرفا به مقتضاى وزن بيت استفاده كرده است .
( 2 ) . الف : - عنوان .