حضرت صاحبقرانى غدرى سگالد . راى انور آن حضرت چون پيوسته مطرح انوار الهامات ربانى بود ، به حكم ، « اتّقوا فراسة المؤمن فأنّه ينظر بنور اللّه » 91 در مجلس ، آن شعبده را به فراست دريافت و به بهانهء رعاف ، دست پيشبينى گرفته بيرون آمد و فى الحال سوار شد و بر پشت اسب تركش بر ميان و دل بر عون عنايت ملك ديّان بست و روى توكل به بيابان نهاده ، از آن ورطهء مخوف خود را به كنار انداخت . آن را كه حامى حفظ الهى محافظت نمايد از آسيب غدر معاندان گزند نيابد و طاير دولتى كه از آشيان عنايت ازلى پرواز گيرد ، به دام مكر و حيلهء بد فرصتان پاىبند نگردد .
بيت
اگر كوه آهن بجنبد ز جاى * نبرّد رگى تا نخواهد خداى
و چون امير حاجى برلاس از رفتن حضرت صاحبقران واقف شد از پى او كس فرستاد و راى عقدهگشايش را آگاهى داد كه : « خبر رسيده كه عبد اللّه طايغو و زنده حشم پسر محمد خواجه اپردى لشكر فراهم آوردهاند و انديشهء مخالفت و عصيان در سر دارند . از آب عبور ننمايد و لشكر چول را جمع آورد ؛ و از اينجانب نيز جوغام را با انبوهى تمام از عقب خواهم فرستاد ، تا دفع فساد ايشان كرده آتش فتنه « 1 » بالا نگيرد » .
[ مصراع ]
علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد
92 و جوغام پسر ايلاودار بن اوجار بن لالا بن قراجارنويان بود و حضرت صاحبقران چون بر كيفيت آن حال اطلاع يافت با سپاه چول بىآنكه انتظار وصول جوغام كشد روى سعادت به دفع آن حادثه نهاد و امير بايزيد از جلگهء « 2 » كش مراجعت نموده به خجند رفت و چون حضرت صاحبقرانى به حوالى ترمد رسيد ، شيخ على جرجرى « 3 » پاى جسارت از حد خود بيرون نهاده با لشكرى پيش
هامش
( 1 ) . ع : بلا ؛ الف : - فتنه .
( 2 ) . م : جلگاى .
( 3 ) . براساس اعرابگذارى متن « الف » .