روى توجه به معاونت امير حسين آوردند و از قهلغه - كه آن را در بند آهنين گويند - گذشته ، به امير حسين رسيدند و به اتفاق عازم حصار شادمان گشتند كه امير بيان سلدوز آنجا بود و چون او قوت مقابله با ايشان در حيّز مكنت خود نديد به ضرورت فرار اختيار كرد و روى به جانب بدخشان آورد و ايشان در عقب او روان شدند و چون به بدخشان رسيدند ، شاه بهاء الدين - كه والى آنجا بود - بگريخت و مملكت به تحت تصرف امير حسين درآمد و بعد از ضبط و نسق آن ، كيقباد برادر كيخسرو ختلانى را به ياساق رسانيد و چون صحيفهء آمال امير حسين از ميامن امداد حضرت « 1 » صاحبقرانى و امير خضر به نقوش دولت و اقبال زينت پذيرفت ، مراسم منت و سپاسدارى به تقديم رسانيد و ايشان به عزم معاودت روان شده ، روى سعادت به ولايت خويش نهادند .
ظفر همعنان نصرت اندر ركاب * ز بخت جوان خرّم و كامياب
و چون گذار امير خضر بر ولايت و ديار حضرت صاحبقرانى بود ، مكارم خسروانه اقتضاى آن كرد كه مراسم مهماندارى به نوعى كه لايق آيين پادشاهان باشد به تقديم رسد و در موضع كشم « 2 » بدخشان از پيش روان شد و از آنجا تا به شهر سبز - كه پانزده روزه راه بيش است - به چهار شبانهروز قطع فرمود و هنگام چاشت در الغ ميدان - كه از ييلاق كش است - نزول كرده به ترتيب طوى فرمان داد ؛ و چون امير خضر به نزديك رسيد ، حضرت صاحبقرانى اشارت حديث نبوى را - عليه الصلاة و السلام - كه ، « أكرموا الضّيف » 90 امتثال فرمود و مهمان را استقبال نمود و آنچه از لوازم اكرام و اجلال تواند بود به اقصى الغاية بجاى آورد . بندگان حضرت صاحبقرانى « 3 » ، اسباب طوى را مهيا و آماده داشته بودند و مجلس انس و عشرت را مقدمات بهجت و مسرت انتظام داده ،
شد آراسته مجلسى ارجمند * مهيا در او هرچه باشد پسند
خورش خورده شد جام برداشتند * ز جام طرب كام برداشتند
هامش
( 1 ) . ع : - حضرت .
( 2 ) . الف ، ع ، م : كسم .
( 3 ) . م : - صاحبقرانى .