حكم قضا هرگز در هيچ باب با رد مقابل نشد ، لاجرم ايشان با كمال شعفى كه به رفتن داشتند همانجا بايستادند و حضرت صاحبقران به سعادت روان شد و چون به كش رسيد ، امراى جته نيز به آنجا رسيده بودند . با اميران سهگانه ملاقات كرد و چون ايشان بارقهء فرّ ايزدى در جبين مباركش مشاهده نمودند ، مقدم همايونش را به انواع اعزاز و اكرام گرامى داشتند و او را بر اظهار متابعت خان ستايشها نمودند و تومان امير قراجار و ايالت ولايت كش با توابع و لواحق بر او مقرر شد و از ميامن راى عقده گشايش سيل قهر و بلا - كه رو به آن ديار نهاده بود - بازگشت و باران لطف و احسان - كه اميد ساكنانش از آن گسسته بود - باريدن آغاز نهاد و مضمون « 1 »
غم از قبل تو شادمانى گردد * عمر از نظر تو جاودانى گردد
گر باد به دوزخ برد از كوى تو خاك * آتش همه آب زندگانى گردد
به ظهور پيوست . مردم كوتهنظر را تصور آن بود كه اين معنى دولتى عظيم است كه آن حضرت را رو نمود ، اما قضا به هزار زبان به ادا مىرسانيد كه :
بوى تو نكردهست صبا فاش هنوز * تا بر تو وزد باد صبا باش هنوز
حضرت صاحبقران از پيش امراى جته مراجعت نمود و سايهء التفات بر ضبط و محافظت الوس انداخت و به جمع لشكر از شهر سبز تا به كنار آب جيحون فرمان داد و به اندك زمانى سپاه بسيار جمع آمد و از آنجا نهضت فرموده به امير خضر يسورى پيوست . و در اين اثنا ميان امراى جته مخالفت افتاد و با تمام لشكر خويش از آن نواحى كوچ كرده بازگشتند و به اردوى توغلق تمور خان پيوستند و امير بايزيد جلاير با اتباع خود به حضرت صاحبقرانى و امير خضر يسورى ملحق شد .
هامش
( 1 ) . م : به مضمون .