تجاوز ننموده بود و آيينه ضمير منيرش از صيقل تجارب روزگار جلاپذير نگشته ، رأى مشكلگشاى را - كه مطرح انوار تأييدات الهى و مهبط اسرار عنايات نامتناهى بود - بر كشف آن واقعهء هايله گماشت و سنت سنيّهء
وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ
« 1 » كار بند گشته به رسم مشورت بر صحيفهء « 2 » ضمير امير حاجى نگاشت كه : « مملكت اگر بىحاكم بماند البته خللهاى فاحش به اوضاع آن راه يابد و سكان و اهالى آن از صدمات قهر و غدر مخالفان به كل مستأصل گردند .
[ بيت ]
ملك بىسر چون تن بىجان بود * حال تن بىجان يقين ويران بود
صواب آن مىنمايد كه چون شما به جانب خراسان خواهيد رفت ، من بهطرف كش بازگردم و الوس را استمالت داده از آنجا به خدمت خان روم و امرا و اركان دولت را ببينم تا ولايت خراب نشود و رعايا - كه ودايع حضرت آفريدگاراند - به زحمت و تشويش نيفتند » .
امير حاجى از اين سخن كه نتيجهء الهام ربانى بود ، روايح سعادت و اقبال استشمام نمود « 3 » و آن رأى را استحسان فرمود . حضرت صاحبقران عنان دولت به صوب ولايت منعطف داشته ، روان شد و چون به موضع خزار رسيد حاجى محمود شاه يسورى را ديد كه منغلاى لشكر جته را غجرجى شده ، گروهى انبوه به تعجيل هرچه تمامتر مىآمدند ، دندان طمع به نهب و غارت آن ولايت تيز كرده و كيسههاى آز و آرزو از پى ذخاير و اموال آن حدود و نواحى دوخته . حضرت صاحبقران به يارى دولت روزافزون او را تسكين فرمود كه : « شما چندان توقف نماييد كه من بروم و با امرا ملاقات كنم و به استصواب ايشان آنچه يراق و مصلحت وقت باشد به تقديم رسد » .
كلام شريف آن حضرت چون مطلقا از تلقين ملهم دولت « 4 » آسمانى بود ، چون
هامش
( 1 ) . آل عمران / 159 .
( 2 ) . ع : صفحه .
( 3 ) . ع : كرد .
( 4 ) . م : - دولت .