تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
شوند ، امراى ثلاث به امتثال فرمان مبادرت نمودند و چون از آب خجند عبور كردند ، امير بايزيد جلاير قدم متابعت در راه موافقت نهاده ، با قوم خود به ايشان پيوست و به اتفاق عزيمت به صوب شهر سبز آوردند . امير حاجى برلاس ، لشكر كش و قرشى و آن نواحى را گرد آورد و به عزم مدافعه و معارضه ايشان سوار شد و چون امضاى آن راى « 1 » مصلحت ندانست ، پيش از آنكه سپاه جانبين به‌هم رسند ، عنان توجه به صوب خراسان تافت . [ بيت ]
همى تا برآيد به تدبير كار * طريق سلامت به از كارزار

گفتار در مشورت كردن حضرت صاحب‌قران با امير حاجى برلاس و مراجعت نمودن از لب جيحون و ملاقات كردن با امراى توغلق تمور خان

الرّأى قبل شجاعة الشّجعان * هو أوّل و هى المحلّ الثّانى فأإذا هما اجتمعا لنفس حرّة * بلغت من العلياء كلّ مكان
89 حكمت بالغهء قدير « 2 » حكيم تعالى و تقدّس كه وقوع هر امرى به وجود سببى منوط گردانيده و حصول هر مقصودى به توسط وسيله‌اى مربوط ساخته ، شغل خطير سلطنت را كه ظلّ مرتبهء الوهيت است به دو خصلت از خصال پسنديدهء انسانى بازبسته : اول رأى ثاقب كه چون شب حادثه نيك « 3 » تيره شود به پرتو انوارش راه به مأمن نجات توان برد .
به رايى لشكرى را بشكنى پشت * به شمشيرى يكى تا صد توان كشت
و دوم ، شجاعتى كامل كه هنگام تلاطم امواج حروب و فتن به قوت قلب و سكون جاش « 4 » پاى جلادت و ثبات توان فشرد .
هامش
( 1 ) . ع : عزم . ( 2 ) . م : قادر . ( 3 ) . ع : تنگ . ( 4 ) . ع : حاس ؛ الف : خاش .