تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
آورند « 1 » و تا سرش از تن جدا نكنند عنان بازنپيچند . و چون ملك از آب مرغاب گذشته در صحراى يبغو ، لشكر طرفين به‌هم رسيدند ؛ محمد خواجه و ستلمش تيغ كشيده پيش از همه حمله كردند ؛ و از غرايب اتفاقات دو تير از صف لشكر ملك بر مقتل آن دو سردار آمد و هردو بر خاك هلاك افتادند و هيچ آفريدهء ديگر را گزندى نرسيد . [ نظم ]
نه خاكى به خون كس آغشته شد * نه يك مور در زير پى كشته شد
و لشكرى به آن كثرت و شوكت منهزم و پريشان گشت . القصه به سبب هرج‌ومرج الوس جغتاى ، آتش بلا بالا گرفت و فتنه و آشوب انتشار يافت و رعاياى بيچاره در كشاكش تشويش و پريشانى مبتلا و گرفتار ماندند .

ذكر لشكر كشيدن توغلق تمور خان به مملكت ماوراء النهر « 2 »

چون اوضاع ممالك ماوراء النهر از حدوث وقايع مذكور به‌هم برآمد توغلق تمور خان بن ايمل خواجه بن دوا خان از نسل جغتاى خان كه پادشاه جته بود و او را به حسب نسب ، سلطنت آن « 3 » ممالك مىرسيد ، حشم و اتباع خود جمع آورده لشكر برآراست و در ربيع الثانى سنهء احدى و ستين و سبمعائه موافق سچقان‌ئيل به رسم كشورگشايى ، روى آرزو به سوى ماوراء النهر نهاد . و از زمان وفات ترمشيرين خان تا به اين وقت سى و سه سال بود ، و در اين قرن ، هشت خان در الوس جغتاى خان پادشاهى كردند و چون توغلق تمور خان به موضع جناق بلاق رسيد - كه به قرب آب خجند واقع است از صحارى تاشكند - با امرا و اركان دولت جانقى كرده صلاح امر در آن ديدند كه الغ‌توق‌تمور - كه اوماق اوكراييت - و حاجى بيگ - كه اوماقش اركنوت - و بيگيجك - كه اوماقش قانغلى « 4 » بود - به رسم منغلاى از پيش روان
هامش
( 1 ) . الف ، م : كنند . ( 2 ) . الف : - عنوان . در مطلع سعدين اين رويداد جزو وقايع سال 762 آمده است . ( 3 ) . ع : - آن . ( 4 ) . ع : قانغلر .