آيين را به شكار طيور طيار پرواز مىداد ، ناگاه شاهباز اجل به قصد مرغ روح او از مكمن « 1 »
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ
« 2 » كمين برگشاد و قتلق تمور پسر بورلداى كه اوماقش اورنات « 3 » بود و هم داماد امير قزغن و از ديرگاه باز ، در مكمن « 4 » كين ، انتهاز فرصتى چنين مىنمود ، مجال يافت و با گروهى غدار بر سر او شتافت و آن نامدار عدالت شعار را به تير غدر انداخته به تيغ ظلم شهيد گردانيد و از امرا و خواص امير قزغن طايفهاى كه :
[ نظم ]
ره و رسمشان رزم و كين خواستن * هوس ريزش خون و خو « 5 » تاختن
زره جامهشان روزوشب جاى زين * زمين پشت اسب و هوا گرد كين
در عقب قتلق تمور تاخت كرده و در حوالى قندز به او رسيده او را در ميان گرفتند و به شمشير انتقام بگذرانيدند .
[ نظم ]
سرانجام غدّار نبود نكو * بود بدكنش را جهان كينهجو
و امير قزغن را به سالىسراى نقل نموده دفن كردند .
[ مصراع ]
روانش به مينو پر از نور باد
و اين وقايع در شهور سنهء تسع و خمسين و سبعمائهء موافق ايتئيل دست داد .
هامش
( 1 ) . ع : ممكن .
( 2 ) . نساء / 78 .
( 3 ) . م ، كلكته : اوزنات .
( 4 ) . ع : ممكن كمين .
( 5 ) . الف : خود .