تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
دانست كه رعايا و عجزه در زحمت‌اند و خرابى تمام به حال آن ولايت راه يافته به صلح رضا داد كه ، [ نظم ]
رعاياى مسكين به تنگ اندرند « 1 » * ز تنگى به كام نهنگ اندرند « 2 » نه كارىست پيكار و خون ريختن * نكشته درو كردن و بيختن
ملك حسين به رسم پيشكش و ساورى بسى چيز از اسبان آراسته و اصناف خواسته از نقد و جنس و غير آن بيرون فرستاد و وعده كرد كه چون امير به مباركى مراجعت نمايد و به تختگاه فرود آيد ، بنده متوجه احراز سعادت زمين‌بوس گردد و اين معنى را به عهود و مواثيق ، مؤكّد گردانيد ، و امير قزغن به جانب ماوراء النهر معاودت فرمود و اين وقايع « 3 » در شهور سنهء اثنين و خمسين و سبمعائه - كه صورت حرفى آن « دنب « 4 » » باشد - موافق توشقان‌ئيل اتفاق افتاد و بعد از آن واقعه كار ملك حسين رو به تراجع نهاد و وقعى كه در خاطرها داشت نقصان پذيرفت و سران سپاهش كه اكثر غورى بودند بغايت مسلط شدند و به قصد او اتفاق نمودند كه او را گرفته ، برادرش ملك باقر را به‌جاى او نصب كنند و ملك اين معنى دريافت و قدرت بر دفع آن نداشت و خود را به صنعت نگاه مىداشت . غوريان با يكديگر اتفاق كرده بودند كه چون ملك سوار شود ، فرصتى نگاهدارند و او را بگيرند . روزى ملك از بستان‌سراى خود سوار شده بيرون آمد ، ديد كه غوريان با همدگر فكرى و عزيمتى دارند ، تفرّس نمود كه همان زمان قصد او خواهند كرد ، و جمعى از بادغيس آمده بودند و اسبه چند در بازار كرده و غلبه‌اى به سودا و خريد و فروخت آن جمع شده « 5 » ، در اين حالت ملك را نظر بر ايشان افتاد ، غوريان را گفت اين جماعت را بغارتيد . غوريان از غايت حرص به تاراج مشغول شدند ، ملك فرصت غنيمت دانسته ، كوچه غلطى به ايشان داد و متوجه قلعهء
هامش
( 1 ) . ع : آمدند . ( 2 ) . ع : آمدند . ( 3 ) . م : وقوع . ( 4 ) . به حساب جمل دنب برابر است با 752 . ( 5 ) . ع : شده بودند .