بازگشته ، فرودآمدند . و روز ديگر صفها راست كرده ، روى جلادت به شهر نهادند و چون به معركه رسيدند ، امير قزغن به فراز پشتهاى برآمد كه تمام لشكر طرفين در تحت نظر او بود و سپاه خود را به جنگ امر فرمود . بهادران تورانزمين به يك بار حمله كردند و لشكر هرات نيز دست مقاومت برگشادند و جنگى عظيم درپيوست .
نظم
زمين از خون مردان موجزن گشت * سپرها خشت و جوشنها كفن گشت
دليران سپه درهم فتاده « 1 » * صلاى مرگ در عالم فتاده « 2 »
تن از اسب و سر از تن سرنگون شد * همه صحراى كين درياى خون شد
لشكر ملك بعد از كوشش بسيار ، زار و زخمدار منهزم شدند و از عقب آب در زمينها انداخته بودند ، اكثر در آن وحل اسير اجل شدند و سپاه ترك از پس ايشان رسيده دستبردى عظيم نمودند و شكستى فاحش بر لشكر هرات افتاد . ملك به شهر درآمد و سپاهش كوچه باغ متصل شهر را به كوشش فراوان ضبط نمودند ، و امير قزغن با امرا و لشكر منصور و مظفر به معسكر خويش بازگشت . و بعد از آن لشكر هرات از ديوار بست بدر « 3 » نمىآمدند . روز ديگر امير قزغن به نزديك شهر آمد و به محاصره مشغول شد و سپاه ظفرپناه هر روز به جنگ پيش مىرفتند و تا شب هنگام نيران محاربه و قتال اشتعال مىيافت .
[ بيت ]
بدينگونه چل روز پيكار بود * زمين پر ز خون و هوا تار بود
و چون ملك از مضيق محاصره در تنگ بود ، اكابر و اشراف شهر را « 4 » در ميان داشت كه قضيه به مصالحت رسانند ، مبنى بر آنكه ملك در اين مجال « 5 » ايشان را خدمتى كند و سال ديگر احرام اخلاص بسته به درگاه خان و امير قزغن رود و عذر جرايم و تقصيرات گذشته بخواهد و چون امير قزغن حاكم عادل رحيمدل بود و
هامش
( 1 ) . ع : فتادند .
( 2 ) . ع : بدادند .
( 3 ) . ع : بيرون .
( 4 ) . ع : شهر را .
( 5 ) . ع : محل .