[ نظم ]
مگر نسل چنگيز خان برفتاد * كه كس گوهر شاه نارد به ياد
چنان غره شد غورى بدگهر * كه جز خود نيارد كسى در نظر
امير قزغن چون بر حقيقت « 1 » حال ملك حسين اطلاع يافت ، فرمود كه : « تاژيك « 2 » را چه راه آن باشد كه دعوى سلطنت كند و از فرمان پادشاهان سركشد . باد نخوت و غرور از دماغ پرپندار او به تيغ آبدار آتشبار بيرون كنيم و به سم بادپايان آتش سرعت ، شهر و حصار او را با خاك برابر كرده از خون پردلانش جيحون سازيم » . و بدين عزم تواچيان را به اطراف ممالك فرستاد كه عساكر از آب آمويه گذشته به ميعاد مقرر در بلخ جمع شوند و چون آن امر به نفاذ انجاميد ، امير قزغن در ركاب بيان قلى خان روان شد و امراى الوس مثل امير بيان سلدوز و محمد خواجه اپردى و ستلمش و امير اولجايتو اپردى و امير عبد اللّه پسر تايغو و شاهان بدخشان جمع آمدند و به اتفاق روى توجه به صوب هرات آوردند ؛ و چون خبر به ملك حسين رسيد ، امير آخر را با سيصد سوار به خبرگيرى روان ساخت كه تا آنجا كه تواند برود ، و كيفيت احوال بازداند و اگر يقين شود كه لشكر جغتاى از آب عبور نموده است اصلا توقف نكند و سبك بازگردد ، و چون امير آخر از آب مرغاب بگذشت و گذشتن لشكر تورانزمين از جيحون محقق شد ، روان مراجعت نمود و پيش ملك حسين آمده عرضه داشت كه :
[ نظم ]
قزاغن سپهدار تركان رسيد * ز توران به ايران سپاهى كشيد
به آلات پيكار و ساز نبرد * به گردنده گردون برآورد گرد
تو گويى كه كرده به فرماندهى * همه ملك توران ز آهن تهى
ملك حسين سران سپاه و اعيان و اشراف مملكت خود را جمع كرده صورت واقعه به طريق مشورت با ايشان در ميان نهاد كه :
هامش
( 1 ) . ع : كيفيت .
( 2 ) . م ، كلكته : تاجيك .