[ نظم ]
سپاهى ز توران به ايران رسيد * كه از گردشان شيد « 1 » شد ناپديد
گروهى بر حمله ، كوه شكيب * گه حمله ، سيل سر اندر نشيب « 2 »
نخستين مراعات جان كرده ترك * پس آنگه نهاده ز فولاد ترك
اصحاب ملك را هريك رايى رو مىنمود ، چون سپاه توران ، هم به عدد زياده بودند و هم در جنگ صحرا از ايشان دليرتر ، ملك يارا نداشت كه لشكر بيرون برد ، چه او را چهار هزار سوار بود و ده پانزده هزار پياده و ملك نمىخواست كه از ابتدا حصار و كوچه باغ پناه سازد كه دلالت بر عجز و خوف كند و مخالفان چيره گردند ، لاجرم راى بر آن قرار گرفت كه هم در ظاهر شهر روى به دشمنان آورند و در مقابله و مدافعه مردانه بكوشند و از جانب شرقى شهر از پاى مرغ تا كهدستان ديوارى بكشيدند و خندقى فروبردند و اسباب و ساز محاربه و مقاتله از شهر بيرون برده ، جنگ را آماده گشتند و ملك حسين مردم خود را بر نبرد و پيكار تحريض مىكرد كه :
[ نظم ]
بكوشيم در جنگ مردانهوار * چه انديشه از لشكر بىشمار
دل و زور و زهره به كار آوريم * جهان بر عدو تنگ و تار آوريم
و امير قزغن با سپاه صفشكن از راه درهء پاشتان درآمده به كهدستان نزول كرد و روز ديگر با خان و امير اولجاتيو و ستلمش و ديگر امرا سوار شده در دامن گازرگاه به بالاى پشتهاى بلند برآمدند و لشكر ملك را به نظر احتياط درآوردند ، امير قزغن فرمود كه : « اين تازيك رسوم رزم و پيكار نمىداند ، اين محل كه او اختيار كرده لشكرش زود خواهد شكست ، از دو جهت يكى آنكه هنگام حمله و آويزش ايشان را سربالا مىبايد آمد و سپاه ما سرزير « 3 » ؛ و ديگر آنكه چون آفتاب طلوع كند بر چشمهاى ايشان خواهد تافت و مقابل خود را نيك نبينند » . و از آنجا به لشكرگاه خود
هامش
( 1 ) . شيد به معناى درخشنده و تابنده است . شاعر آن را به معناى خورشيد گرفته .
( 2 ) . ع :گه حمله چون سيل اندر نشيب .( 3 ) . ع : از زير ؛ سرزير صورت ديگرى است از سرازير .