جورى فروبرد ، چنانچه از آنجانب بيرون آمد و در زمان جان تسليم كرد و او به امير مسعود سربدال « 1 » گفته بود كه اگر من در اين كارزار كشته شوم ، تو روان برگرد و اصلا توقف منماى . و چون شيخ حسن بر وفق فالى كه خود زده بود سر در سر فضولى كرد ، امير مسعود بنابر وصيت شيخ بىتوقف رو به گريز نهاد و سپاه ملك پس از شكست غالب گشته ، تيغ انتقام در سربداليان « 2 » برگشتهروز نهادند و غنيمت فراوان به دست ايشان افتاد و ملك بعد از حصول مراد چون به تفقد سپاه خود پرداخت ، هيچ دهچه نبود كه كسى از ايشان به قتل نيامده بود ، اما به حكم « الامور بخواتيمها » 87 خلعت فتح و فيروزى از خزانهء
يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ
« 3 »
وَ هُوَ
« 4 »
الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ
« 5 » بر قامت سعادت او راست آمد و چون مظفر و منصور با غنايم و فتوحات نامحصور به هرات معاودت نمود نهال اقبال او نشوونمايى به كمال يافت و از بخار پندار در هواى دماغش سحاب غرور و اعجاب تراكم پذيرفت و با آنكه آبا و اجدادش مجموع ، از يمن التفات شاهزادگان چنگيزى و حمايت امراى ايشان ، حكومت هرات كرده بودند او دم استقلال زد و به اظهار شعار سلطنت چون تخميس نوبت « 6 » و رفع چتر جسارت نمود و يكران اقتدار در ميدان خانى تيز كرده ، چند كرّت لشكر كشيد و تا حدود اندخود و شبرغان تاخت كرد .
[ بيت ]
چو خالى گردد از گوهر خزينه * به ياقوتى نشيند آبگينه
و چون از ميامن عدالت و بردبارى امير قزغن ممالك ماوراء النهر به قرار خود بازآمد جمعى از مشايخ عظام جام ، كه با ملك حسين قرابت سببى داشتند و از حركات او كه برتر از حد خود مىزيست راضى نبود ، پيش امير قزغن رفتند و از او شكايت كردند و امراى ارلات و اپردى كه ملك حسين با ايشان مصافى داشته بود و بسيارى از مردم ايشان را به قتل آورده به زبان تشنيع به سمع امير قزغن رسانيدند كه :
هامش
( 1 ) . الف ، ع : سربدار .
( 2 ) . ال ، ع : سربداريان .
( 3 ) . متن : تشاء .
( 4 ) . متن : انت .
( 5 ) . روم / 5 .
( 6 ) . يعنى پنج نوبت زدن . رسم بود كه بر درگاه پادشاهان روزى پنج نوبت نقاره و كوس مىزدند .