واقف باشد ، يقين داند كه اختصاص او بدين دو فضيلت كه اشارت به آن رفته امرى است واقعى و در آن اصلا شائبهء تكلف و سخنآرايى نيست .
[ نظم ]
محكّ خرد را آزمايش بود * كه معيار ذمّ و ستايش بود
خرد زان محكّ گزين بىغبار * بداند نقود سخن را عيار
و مزيت سيّم « 1 » حليهء صدق است و راستى و درستى قصص و اخبار ، چه حضرت صاحبقران را در سفر و حضر پيوسته اعاظم ارباب عمايم ، از سادات و علما و فقها و اهل فضل و دانش ، از بخشيان ايغور و دبيران فرس ملازم مىبودهاند و همواره جمعى از ايشان ، برحسب فرمان قضا جريان ، هرچه وقوع مىيافت از صادرات افعال و اقوال آن حضرت و واردات احوال ملك و ملت و اركان دولت همه را تحقيق نموده ، به اهتمامى تمام قلمى مىكردند و حكم چنان بود ، بر سبيل تأكيد كه هر قضيه چنانچه در واقع بوده بازنموده شود ، بىتصرفى در آن به « 2 » زيادتى و نقصان ، بتخصيص در باب اصالت و شجاعت هركس كه اصلا مراعات جانب و مداهنه كرده نشود ، خصوصا در آنچه به شهامت و صرامت آن حضرت تعلق داشته باشد كه در آن بههيچوجه مبالغه نرود . و هم به اشارت عليّه آن حضرت اصحاب بلاغت و براعت آن را كسوت عبارت پوشانيده ، به نظم و نثر در سلك تأليف مىكشيدند ، به همان شرط كه در ضبط آن رفته بود و به كرّات در مجلس عالى به سمع مبارك مىرسانيدند تا وثوق تمام به صحت آن حاصل مىشد و بدين نمط منظومهء تركى و مؤلفى فارسى هريك از آن مشتمل بر معظمات احوال و اوضاع آن حضرت رقمزدهء كلك نظم و تأليف شده بود 84 و به غير از آن بعضى از بندگان درگاه عالمپناه متصدى تدوين تاريخ آن حضرت شده ، در تفتيش و تحقيق آن سعى بليغ مىنمودند و فضلاى سخنپرداز در ظلّ تربيت و رعايت ايشان آن را به نظم و نثر تركى و فارسى مرتب و مكمل ساخته و پرداخته بودند .
هامش
( 1 ) . م : سوم .
( 2 ) . الف ، ع : و .