غره جبين آفرينش ، و روشنى ديدهء اهل دانش و بينش ، خلاصهء كارخانه ايجاد و تكوين ، صورت لطف و رحمت ارحم الراحمين .
[ نظم ]
نشاننده شاه و ستاننده گاه * روان گشته فرمانش بر هور « 1 » و ماه « 2 »
نگهدار كيهان و پشت مهان * سر تاجداران و شاه جهان
وارث ملك سليمان ، سمىّ خليل الرحمن ، المؤيد من السماء ، المظفر على الاعداء ، مطرّز شعار شرع سيد المرسلين ، قهرمان الماء و الطين ، المنظور بانظار الطاف الملك المنان ، مغيث الحق و السلطنة و الدنيا و الدين ، ابو الفتح ابراهيم سلطان ، خلّد اللّه تعالى فى مراضيه مآثر ملكه و سلطانه و افاض على العالمين ذوارف « 3 » فضله و احسانه .
[ نظم ]
در آن قسمت كه بخششها نمودند * دو ابراهيم را رتبت فزودند
يكى دولتسراى ملت آراست * يكى شد كار ملك از عدل او راست
از ان گشت آتش سوزنده ريحان * وزين نار ستم شد نور احسان
از ان شد خانهاى در مكه پرنور * وزين ملك سليمان گشت معمور
شكست آن يك بت آزر بچستى * وزين يك دين احمد را درستى
شد اسماعيل آن را كيش قربان * وز اسمعيل اين قربان سزد « 4 » جان
زهى نامى كه هست از بخشش عام * حروف ابرويم ز آغاز و انجام
ميان ابرويم زين نام ايمن * دو چشم هاى همت گشته روشن
جهانبانى « 5 » از اين نام بلند است * سرير سلطنت زو ارجمند است
لاجرم زمزمه زبان حال و مقال صغار و كبار فحواى اين گفتار است .
[ نظم ]
خدايا به رحمت نظر كردهاى * كه اين سايه بر خلق گستردهاى
دعاگوى اين دولتم بندهوار * خدايا تو اين سايه پاينده دار
هامش
( 1 ) . الف : حور .
( 2 ) . م : مور و مار .
( 3 ) . م : دوارق .
( 4 ) . ع : سرو .
( 5 ) . الف ، ع : جهاننامى .