تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦

ايلچيكداى پسر دوا خان

و او خانى بود خلعت جهاندارى بر قامت استحقاقش برازنده و ذو شوكتى بود اولياى و اعداى مملكت را نوازنده و گدازنده . نظم
فلك رفعتى آفتاب احتشام * جهان بنده و روزگارش غلام بدى زهر و ترياق در كين و مهر * به ديدار و مقدار مهر و سپهر

دوا تيمور خان پسر اوقرا خان

خسروى كه چون به عزم رزم كمر جلادت ببستى ، حصار آسمان بگشادى و در نياز حاجتمندان ببستى . نظم
خسرو تاج‌بخش چرخ سرير * شاه عالم‌پناه كشورگير خجل از راى روشنش خورشيد * قهر و لطفش مدار بيم و اميد

ترمشيرين خان پسر دوا خان

و او پادشاهى بود ارجمند و جهاندارى كامل عادل سعادتمند . چهرهء دولت خانى را به گلگونهء سعادت مسلمانى برافروخت و به توفيق ربّانى در اين سراى فانى ، اسباب كامرانى جاودانى اندوخت . الوس جغتاى در ايام خجسته فرجام او به دولت اسلام فايض شد و با وفور تمتعات دنيوى ، موجبات مثوبات اخروى را حايز گشته ، در تمهيد قواعد دين محمدى و تشييد معاقد ملّت احمدى سعى مىنمود و بندگان خداى تعالى در زمان دولت او در عين رفاهيّت بودند . نظم
چو از نور دل شمع دين برفروخت * در آن بوم بيخ ضلالت به سوخت الس ميل كردند جمله بدين * بدين شايد ار گويمش آفرين ز فضل خداوند مغفور باد * به باغ جنان شاد و مسرور باد