و چون بر سرير سلطنت ممكّن گشت و ديد كه فرزندان قيدو خان بن غازىاغل بن اگتا قاآن « 1 » از عهدهء كار سلطنت و ضبط مملكت تقضّى نمىتوانند نمود ، سايهء التفات بر الوس و ولايات ايشان انداخت و در تحت تصرف درآورده ، داخل الوس جغتاى ساخت .
بيت
شاهباز همتش چون بال همت باز كرد * بحر و بر در سايهء اقبالش آمد بىنبرد
تاليقو خان پسر بورى
خسروى كه بارقهء سرورى از جبين تمكينش لامع و نيّر اعظم دولت از افق مملكت آرايش ، طالع .
نظم
سپهر بزرگى و مهر مهى * سزاوار ديهيم و فرماندهى
از ايوان قدرش فلك منظرى * به درگاه جاهش ظفر چاكرى
مدتى بر سرير خانى ، داد جهانبانى داد و از سر قدرت و نهمت ، پاى ستم و دست كرم ببست و بگشاد و در سايهء عدالت او خلايق از بند بيداد ، جسته و رسته زبان و ميان به خدمت و دعا گشاده و بسته .
بيت
گشادند و بستند خلق جهان * به خدمت ميان و به مدحت زبان
اسنبوقا پسر دوا خان
خسروى [ كه ] سايهء چتر معدلتش گرمازدگان تموز بيداد را پناه بود و پيشگاه كرياس دولتش ستمديدگان محنت روزگار را گريزگاه .
نظم
فلك راست رو گشته از هيبتش * پناه خلايق در دولتش
در ايام او فتنه كوتاه دست * ز سعيش اساس ستم گشته پست
هامش
( 1 ) . دستنويس 1 / 1520 : اكداى .