تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
نظم
چو شد تخت فرماندهى جاى او * نبودى به جز راستى راى او شد از عدل او كشور آراسته * ستم همچو عمر عدو كاسته

چيچن خان بن براق خان

و او پادشاهى بود كامكار ، رفيع مقدار و خسروى سرير جهانبانى و افسر كامرانى را شايسته و سزاوار . نظم
فلك رفعتى درخور تاج و تخت * خديو قوى راى فيروز بخت در ايام شاهى همه داد كرد * به داد و دهش كشور آباد كرد
و با النگير نويان بن امير ايجل به يسون عهدنامهء سابق بيعت نمود و راه و رسم پدران بر او مقرر شد و مدت سى سال در فرماندهى و كامرانى روزگار گذرانيد و به حسن تدبير النگير نويان ، الوس جغتاى را آبادان داشته ، هركس را به مرادى كه داشت مىرسانيد . بيت
از آن نامجو كس مرادى نخواست * كه در دم نشد كار خواهنده راست
آخر الامر ، [ مصراع ]
« دمى چند بشمرد و ناچيز شد » .

كونجك خان پسر دوا خان

شهريارى كه نهال اقبالش در موسم خانى ، بهار بهجت و شادمانى شكفانيد و به خاص و عام از نزديك و دور ميوهء شكر آمال و امانى رسانيد . نظم
خديو خردمند روشن‌ضمير * فروزنده مهر سپهر سرير ز نور جبينش خجل آفتاب * ز شرم كفش غرقه در خوى سحاب
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 213 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى