از اين سخن لشكريان را سكونى حاصل آمد و باز حمله آوردند و اباقا خان به نفس خود در ميان معركه راند و مرغاول - كه از بهادران لشكر براق خان بود - كشته شد و از جانبين كوششى نمودند كه تا مريخ به تيغگذارى موسوم است ، چنان كارزارى نكرده بود و چون شب درآمد براق عزيمت ماوراء النهر كرد و چون به بخارا رسيد به اظهار شعار اسلام فايض گشت و او را سلطان غياث الدين لقب نهادند و بعد از چند روز عارضهء افلاجى بر او طارى شد ، چنانكه به محفّه آمد شد فرمودى و در اواخر شهور سنهء ثمان و ستّين و ستّمائه موافق قوىييل ، پيش قايدو خان رفت و به تجرّع شربتى كه از دست ساقى مكر قايدو خان چشيد ، درگذشت . مدّت پادشاهيش شش سال بود .
رباعى
در گردش اين سپهر ناپيدا غور * جامى است كه جمله را چشانند به دور
نوبت چو رسد عربده نتوان كردن * با ساقى اين بزم كه دور است نه جور
و از او چهار پسر ماند بيگ تيمور و دوا و بوريا و هولادا .
بيكسى خان بن شيرامون
كه پيرامون سرادق جلالش فلك به ادب گشتى و آفتاب از ساحت كرياس سلطنتش به حرمت گذشتى .
نظم
خديو پسنديده اخلاق بود * به فرماندهى در جهان طاق بود
نظيرش نديده جهان جز به خواب * سرافراز و دريا دل و كامياب
توقتيمور خان پسر قدامى
نبيرهء مامكان بن جغتاى خان و او پادشاه بود به استحقاق منصب خانى موصوف و همت بلندش بر احياى مراسم دادگسترى مصروف .