استقبال استعجال نمود و به دولت پاىبوس خان سرافراز گشته ، ميان و زبان به خدمتگارى و ثناگسترى ببست .
بيت
كزين پس سر تخت شاهى تراست * در اين مملكت هرچه خواهى تراست
و در آنوقت متصدّى ايالت خراسان ، شاهزاده تبشين اغل و ارغون آقا بودند و چون لشكر براق خان روى توجه به صوب نيشابور آورد :
نظم
به شهزاده تبشين اغل بازخورد * ز خيل و سپاهش برآورد گرد
وى و مير ارغون به سوى عراق * نهادند رو از نهيب براق
و لشكريان براق خان دست تسلط و استيلا دراز كرده ، تمامى خراسان در حوضهء تسخير درآوردند و طريقى كه معهود ايشان بود ، از سر قدرت به پاى مراد بسپردند و خراسان مدّت يك سال در تحت فرمان براق خان بماند و چون اباقا خان اين خبر بشنيد به غير از آنكه خود با مجموع لشكر به عزم دفع اين حادثه روى به خراسان نهد ، چارهء ديگر نديد .
نظم
اباقا چو شد آگه از كار او * برانگيخت لشكر به پيكار او
چو آمد شتابان به آن سوى رى * رسيدند تبشين و ارغون به وى
و از آنجا متوجه صوب هرات شد و در جلگاى هرات به موضع آب سياه به قرب اشكوان ، سپاه اباقا خان و براق خان بههم رسيدند و از هردو طرف صفها بر آراسته ، گورگه فروكوفتند . دلاوران رزمآزماى به باد حمله ، آتش پيكار برافروختند .
براق خان از ميمنه لشكر خود درآمد و ميسرهء لشكر مخالف - كه در مقابل او بود - در هم شكست ، براند و نزديك شد كه لشكر اباقا خان تمام از هم بريزد . سنتاىنويان ايغور از جقران پياده شد و بر صندلى نشست و گفت : « هركس كه امروز پاى ثبات نگيرد ، من او را چه گويم ، خداى داند و روان چنگيز خان ، اما اينجا جان را در خواهم باخت » .