سنهء اثنى و ستين و ستمائه موافق اودايل ، آلغو را از ميان برداشته به استقلال به خانى نشست و او خانى بود نيكنهاد كمآزار و سلطانى بسيار حلم بردبار .
نظم
بدانگونه خانى ز مادر نزاد * حليم و كمآزار و نيكونهاد
در ايام او فتنه نگشاد دم * نگشت از ستم خاطر كس دژم
الوس جغتاى در ايام سلطنتش از ميامن ضبط و شهامت ايجلنويان به غايت خوش بود و آبادان و خلايق در سايهء حمايت و رعايت او مرفّه و شادمان .
بيت
لشكرى آسوده بودند و رعيّت بىگزند * بازوى دولت قوى شد رايت نصرت بلند
براق خان بن ييسو قرا بن مامكان « 1 » بن جغتاى خان
[ نظم ]
كه از كان امكان چنان گوهرى * ز خانان و كيهان چو او سرورى
به هر عهد نايد ز دوران پديد * در كينه را خنجرش بد كليد
و در اوايل شهور سنهء ثلاث و ستين و ستّمائه موافق بارسييل به اتفاق شاهزادگان و امرا و خواتين ، خانى برو قرار گرفت و بر تخت پادشاهى نشست و ايجلنويان او را كاسه داشت و تمامى امرا و شاهزادگان نه بار زانو زدند و در زمان او امير ايجل بهطرف آذربايجان پيش توكدر اغل رفت و چون براق خان بر سرير خانى متمكن گشت ، ميان او و قيدو خان بن غازى اغل بن اگتا قاآن مخالفت افتاد و بعد از منازعت بسيار از جانبين مصالحت جستند و عهد و پيمان بستند ، مقرر بر آنكه :
نظم
به يارى قيدو سپاه براق * بگيرد خراسان و ملك عراق
كه ايرانزمين تختگاهى نكوست * سزاوار ييلاق و قشلاق اوست
هامش
( 1 ) . متن : كامكار .