ستّمائه ، موافق ايتئيل بر تخت نشاند و چون او درگذشت نويين مشار اليه ، باز قراهلاگو را بر تخت خانى نصب فرمود ، چنانچه راى صايب او بود .
بيت
آب اقبالش به جوى بخت بازآمد دگر * بر سرير پادشاهى سرفراز آمد دگر
در آن ولا به تاريخ سنهء اثنى و خمسين و ستّمائه ، موافق توشقانييل ، مرغ روح قراجارنويان قفس شكست و از اين وحشتزار ناپايدار رخت بربست .
[ نظم ]
دريغ آن خديو رعيتنواز * قراجارنويان گردنفراز
بسى دور بايد كه چرخ ظفر * برآرد چو او آفتاب دگر
مدّت عمرش هشتاد و نه سال بود .
ارغنه خاتون دختر ارتقبوكه بن تولى خان
كه بعد از وفات شوهرش قراهلاگو خان ، مباركشاه پسرش كوچك بود ، از قبل او متصدى امر سلطنت گشت و او خاتونى بود به غايت صاحب وقار نيكوكار . به جانب مسلمانان ميلى تمام داشت و در رعايت و حمايت ايشان هيچ دقيقهاى مهمل نمىگذاشت .
آلغو بن پايدار بن جغتاى خان
و او سرورى بود خوبصورت ، نيكوسيرت . فروغ طلعتش غيرت ماه و خورشيد و شكوه سلطنتش ناسخ آيين فريدون و جمشيد .
[ نظم ]
خديو جوانبخت فرخلقا * معلّى سرير مظفرلوا
به فرق و قدم زيب تاج و سرير * ز دست و دلش بحر و كان در نفير
و در اوايل حال ميان او و ارتقبوكه ابن تولى موافقت و مصادقتى تمام بود و در آن مدت كه تخت قراقرم بر ارتقبوكه قرار گرفته بود ،