تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
چون تارابى آگاه گشت كه امرا قصد او دارند ، دزديده تنها از درى بيرون آمد و اسبى ايستاده بود ، روان برنشست و به تعجيل بتاخت تا تلّ ابا حفض و بر سر آن پشته بايستاد و چون مردم را خبر شد كه شيخ به يك پرواز از خانه پريده است تا تل ابا حفض ، خلق را ماسكه نماند و تمامت اهل شهر رو به بيرون نهادند و پيش او جمع شدند . شامگاه با جماعت گفت كه : « اى طالبان حق ، توقف و انتظار تا به كى ؛ روى زمين از بىدينان پاك مىبايد ساخت » . هركس را آنچه ميسر شد از سلاح و تير و چوب برداشتند و شيخ را به شهر درآوردند و داروغا و امرا بگريختند ، روز ديگر جمعه بود . خطبه به نام شيخ بخواندند و ائمه و اكابر بخارا را همه حاضر كردند . بعضى از ايشان را بكشت و بعضى را اهانت كرد و رنود و اوباش را استمالت داد و گفت از براى ما سلاح از غيب مىرسد و در آن حال كاروانى از جانب شيراز بيامد و چهار خروار شمشير بياوردند و آن نيز سبب اعتقاد مردم شد و بگفت تا از خانه‌هاى امرا خيمه‌ها و خرگاه‌ها با اسباب و آلات آن بياوردند و بزدند و به حشمتى تمام بنشست و لشكر ترتيب داد و اوباش و اجلاف به خانه‌هاى متموّلان درمىرفتند و هرچه مىخواستند برمىداشتند و پيش تارابى مىآوردند ، بر لشكر تفرقه مىكرد . از آن جانب داروغا و امرا كه بيرون رفته بودند ، از نواحى ولايات سپاهى انبوه از مغول جمع كردند و روى به شهر آوردند و شيخ نيز با اتباع و اشياع آهنگ جنگ كرده ، بيرون رفت و چون لشكر از هرطرف صف كشيدند ، سپاه مغول به واسطهء آوازهء كرامات شيخ ، جنگ به جد نمىكردند ، امّا تير قضايى بر مقتل تارابى آمد و بيفتاد و جان بداد ، چنان‌كه كسى واقف حال او نشد . چه در آن هنگام بادى سخت و غبارى عظيم برخاست ، چنانچه مردم يكديگر را نمىديدند و لشكر مغول آن را حمل بر كرامات شيخ كردند و روى از جنگ برتافتند و اتباع تارابى از پى ايشان روان گشتند و قريب ده هزار كس كشته شد و چون از قتل و تاراج بازگشتند و تارابى را نيافتند ، گفتند شيخ غيبتى فرموده است تا وقت بازآمدن او ، برادرانش محمد و على قايم